تبليغاتX
فقط انزلیonly anzali
در دقيقه يک ميليون دلار براي مرد عنکبوتي 3 
«مرد عنکبوتی 3» در اولین روز نمایش 59 میلیون دلار در امریکای شمالی فروش کرد.

تاکنون بیشترین فروش در اولین روز نمایش با 55.8 میلیون دلار متعلق به فیلم «دزدان دریایی کارائیب : صندوقچه مرد مرده» بود که سال پیش به دست آورد.
«مرد عنکبوتی 3» به کارگردانی «سم ریمی» با هزینه ای بالغ بر 260 میلیون دلار ساخته شده است.
بیش از 200 سینما درامریکا به محض شروع نمایش این فیلم در سینماهای دیگر برنامه های قبلی خود را قطع کردند.
به این ترتیب «مرد عنکبوتی 3» به طور متوسط در هر دقیقه یک میلیون دلار فروش داشته است.

|+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 11:56 قبل از ظهر
امين حيايي صاحب ركورد پول‌سازترين بازيگر سينماي ايران شد 
 

فروش دو ميليارد و نيم ميليون توماني «اخراجي‌ها» در تهران و شهرستان‌ها، امين حيايي در صدر جدول پول‌سازترين بازيگران سينماي ايران قرار گرفت. فروش دو ميليارد و نيمي «اخراجي‌ها» موجب شد تا امين حيايي به ركوردي منحصر به فرد در ميان پول‌ساز‌ترين بازيگران سينماي ايران دست‌ يابد.  سال گذشته دو فيلم از حيايي با نام‌هاي شام عروسي(ابراهيم وحيدزاده) با 512 ميليون تومان و تله (سيروس الوند) با 300 ميليون تومان نام او را جزو پول‌سازترين بازيگران سينماي ايران ثبت كردند.
در سال 1384 سه فيلم از امين حيايي، در فهرست 10 فيلم پرمخاطب سال قرار گرفت. شارلاتان(آرش معيريان) با 410 ميليون تومان فروش اكران يك در تهران در صدر جدول قرار گرفت، آكواريوم(ايرج قادري) و زن زيادي (تهمينه ميلاني) نيز در اين سال با 400 و 300 ميليون تومان، در فهرست پرمخاطب‌ترين فيلم‌هاي سال قرار گرفتند.
در سال 1383، كما (آرش معيريان) با بازي امين حيايي ركورد شكن شد و در اولين نمايش تهران خود 610 ميليون تومان فروخت كه تا آن زمان فروشي بي‌سابقه محسوب مي‌شد. در اين سال، حيايي فيلم مهمان مامان را هم در فهرست ده فيلم پرمخاطب سال داشت كه اين فيلم 480 ميليون تومان در تهران فروخته بود.
در سال 1382، حيايي دو فيلم پرفروش ديگر داشت: عروس خوش قدم(كاظم راست‌گفتار) با 360 ميليون تومان در اكران يك تهران و دختر ايروني(محمدحسين لطيفي) با فروش 343ميليون توماني.
مزاحم (سيروس الوند) با فروش 265 ميليوني خود، پرمخاطب‌هاي امين حيايي در جدول اكران سال 81 بود و دست‌هاي آلوده (سيروس الوند) و تكيه برباد (داريوش فرهنگ) نيز اين موفقيت را در سال1379 با فروش 230 و 220 ميليوني در جدول اكران براي امين حيايي رقم زده‌اند.
اين آمار ثابت مي‌كند جمع فروش فيلم‌هاي حيايي در 15 سال حضورش در سينماي ايران، با احتساب فروش كل فيلم‌هاي پرمخاطب و نيز فيلم‌هايي كه با بازي او اكران شده‌اند و در تهران و شهرستان‌ها فروش متوسطي داشته‌اند، (شامل 15 فيلم ديگر كارنامه وي) به رقم تقريبي هشت ميليارد توماني مي‌ر‌سد كه البته فروش بالاي فيلم اخراجي‌ها و كما در ثبت آن تاثير بالايي داشته است، ضمن اين كه اين‌روزها فيلم نقاب(كاظم راست‌گفتار) نيز با بازي وي اكران شده كه احتمال موفقيت بالاي اين فيلم در گيشه هم مي‌رود نيز، سنگ كاغذ قيچي(سعيد سهيلي) كه از هفته آينده به نمايش عمومي درخواهد آمد، اين پتانسيل را در اختيار دارد.
موقعيت حيايي در پول‌سازي، با اكران اخراجي‌ها دست‌نيافتني شده و او بالاتر از بازيگراني چون محمدرضا گلزار، هديه تهراني، بهرام رادان و محمدرضا شريفي‌نيا قرار مي‌گيرد كه هركدام در فيلم‌هاي پرمخاطب زيادي (برخي به شكل مشترك با حيايي) بازي كرده‌اند

|+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 11:41 قبل از ظهر
نشست نقد فيلم ضد ايراني 300 در مسكو برگزار شد 

"مهدي ايماني‌پور" رايزن فرهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در مسكو در اين نشست، درباره فيلم آمريكايي "300" به كارگرداني "ژاك اشنايدر" گفت: فيلم آمريكايي "300 اسپارتي" منجر به رويارويي و اختلافات بين قومي مي‌شود. به گفته وي، اين فيلم تكذيب‌كننده تمدن عظيم ايراني، تحريف تاريخ و اقدامي عليه اين كشور است. ايماني‌پور از اينكه تهيه‌كنندگان فيلم، تمامي بدي‌ها و پليدي‌ها را به پادشاه ايراني و تمامي جوانب مثبت را به طرف مقابل نسبت داده‌اند، ابراز انزجار كرد. وي در پاسخ به پرسش خبرنگاري مبني بر اينكه چرا ساخت فيلمي درباره پادشاه ايراني، سبب برانگيختن اعتراض ايران "اسلامي" شده است، گفت: اسلام و ايران هيچ گاه رويارويي نداشته‌اند و دفاع از پادشاهان ايراني به معناي تأييد تمامي اقدامات آنان نيست بلكه اعتراضات ايرانيان بدين سبب است كه اين فيلم، حمله‌اي به تمدن ايراني بوده است. فيلم 300 اسپارتي، طي 10 روز از اكران، 130 ميليون دلار فروش داشته كه از اين ميان تقريباً 70 ميليون دلار در داخل آمريكا بوده است. نمايش جهاني اين فيلم، در جشنواره اخير برلين انجام شد. "نادر طالب‌زاده" كارگردان و منتقد فيلم نيز در اين نشست خبري اظهار داشت: اين فيلم، براي مصرف داخلي آمريكا ساخته شده و ايران را كه به هيچ كشور و ملتي تجاوز نكرده به بدترين شكل نشان مي‌دهد. وي اين فيلم را آخرين اقدام در اين راستا ندانسته و افزود: ما منتظر فيلم‌هاي بعدي هم هستيم. طالب‌زاده در پاسخ به پرسش يكي از خبرنگاران در رابطه با اينكه آيا ايران، فيلمي در پاسخ بدين اقدام آمريكا خواهد ساخت، اعلام كرد: در ايران، فيلم‌هايي ساخته خواهند شد كه پاسخي به اين فيلم خواهند بود اما مطمئناً آنها تحريف تاريخ نبوده و تنها حقيقت را بيان خواهند كرد. "ولاديمير ايوانوف" رئيس كرسي زبان‌شناسي ايراني در مؤسسه آسيا و آفريقاي دانشگاه دولتي مسكو نيز گفت: دانشجويان من نه‌تنها اين فيلم را تماشا نكردند بلكه تأكيد كردند كه قصد ديدن آن را نيز ندارند. به گفته وي، بيش از همه، اين مسأله اعتراض برانگيز است كه در فيلم 300، ايرانيان، ظالم و مخالف دموكراسي نشان داده شده‌اند در صورتي كه همه آگاهند در تاريخ، حكومت ايران نماد تمدن بوده است. "الكساندر پوليشوك" عضو هيأت علمي دانشگاه دولتي زبان‌شناسي مسكو نيز با انتقاد شديد از جلوه‌ها، لباس‌ها و جزئيات نمايشي اين فيلم خاطرنشان كرد: اينها به‌هيچ‌وجه مطابقتي با تاريخ نداشتند. وي فليم 300 اسپارتي را فيلمي تحقيركننده ناميد كه هدف از آن تأثيرگذاري بر افكار عمومي بوده است. علاوه بر اين، به گفته وي، در رابطه با يونانيان نيز تحريفاتي وجود داشت اما اين به شدتي كه در رابطه با پارسيان ديده مي‌شد، نبود. "ويچسلاو زايتسف" استاد كرسي خاور نزديك و ميانه مؤسسه آسيا و آفريقاي دانشگاه دولتي مسكو نيز گفت: جنگ‌ها و مبارزات ايران و يونان در تاريخ، مبارزه دموكراسي و ديكتاتوري نبوده بلكه مبارزه بين دو قدرت اصلي باستان بوده است. وي با اشاره به اينكه سلسله هخامنشي نخستين حكومتي بود كه توانست كشوري عظيم و متحد متشكل از ده‌ها مليت را ايجاد كند، اظهار داشت: حتي در بين يونانيان از هر سه نفر، يك نفر به دولت پارسي وفادار بوده و در برخي موارد، روابط و آميختگي اين دو فرهنگ به قدري تنگاتنگ بود كه تشخيص آن دشوار است. زايتسف اين فيلم را فوق‌العاده ضعيف ناميد و تصريح كرد: 300 اسپارتي، يك شكست هنري نيست بلكه قصد قبلي براي بد جلوه دادن مخالفان آمريكا در ميان بوده است. سوكولوف از سخنرانان اين نشست مطبوعاتي نيز با اشاره به اينكه آمريكا از قدرت سينما براي تأثيرگذاري بر افكار عمومي غافل نيست، اظهار داشت: تكنيك‌هاي به‌كار برده شده در فيلم، آن چيزي است كه مورد پسند نوجوانان است و از اين رو، سازندگان در صدد تأثير گذاشتن بر نوجوانان و ايجاد برداشت‌هاي مطابق ميل خود بوده‌اند. وي افزود: اين بمبي محاسبه شده بود كه قدرت انهدام آن، كمتر از يك عمليات تروريستي نيست.

|+|
نوشته شده توسط حسام در شنبه 1386/02/15 و ساعت 3:53 بعد از ظهر
پس از تشک کشتی و شورای شهر؛ حالا نوبت ورود علیرضا دبیر به حوزه سینماست؟ / ازدواج دبیر با دختر منوچهر 

مراسم ازدواج فرزند منوچهر محمدي با عليرضا دبير ، در حضور چهره‌هايي چون خاتمي، قاليباف، كروبي، خادم، جاسبي،كفاشيان، چمران و ... برگزار شد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري هنر، طي مراسمي كه چهارشنبه شب با حضور گسترده چهره‌ها و مديران فرهنگي، اجتماعي، ورزشي و سياسي كشور در تهران برگزار شد ، فرزند منوچهر محمدي از تهيه‌كنندگان شاخص سينماي ايران و رييس اسبق خانه سينما ، با عليرضا دبير: عضو شوراي اسلامي شهر تهران و از ورزشكاران مطرح كشور در رشته كشتي در سطح جهان، پيوند و پيمان مقدس زناشويي خود را آغاز كردند. سيد محمد خاتمي، محمدباقر قاليباف، سيد مهدي كروبي، دكتر جاسبي، مرتضي طلايي، زمان آبادي، ايازي، احمد مسجد جامعي، علي دايي، قلعه نويي، كفاشيان، هاشمي طبا، امير رضا خادم، چمران و... از جمله افرادي بودند كه در اين مراسم حضور يافتند.

 

|+|
نوشته شده توسط حسام در دوشنبه 1386/02/10 و ساعت 3:26 بعد از ظهر
گاف های سینمایی(هم ببینید هم نظر بدین) 

 

بقیه داخل ادا مه مطلب


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/02/04 و ساعت 5:31 بعد از ظهر
این مشکل سنتوری بالاخره کی حل می‌شود؟ / علاقه‌مندان سینما در انتظار اکران سنتوری 

موسیقی "سنتوری" داریوش مهرجویی به نظر همچنان مشکل لاینحل این فیلم برای گرفتن پروانه نمایش است و ظاهراً تاکنون برای این مشکل راه حل اساسی پیدا نشده است. مهرجویی سال 84 برای ساخت جدیدترین اثر خود اقدام کرد. وی در این فیلم که ابتدا "علی سنتوری" نام داشت و بعد به "سنتوری" تغییر نام داد، روایتگر زندگی یک نوازنده است که اعتیاد زندگی اش را به نابودی می کشد. بر اساس مضمون فیلم، مهرجویی بازیگری را جستجو می کرد که به خوبی بتواند سنتور بزند و همراه با این حرکت، از پس لب خوانی خواننده نیز برآید. این موضوع با حساسیت زیادی پیش رفت تا سرانجام بهرام رادان انتخاب شد. اواخر خرداد 85 "سنتوری" وارد مرحله صداگذاری شد و به طور مشخص اعلام شد فیلم شامل چند ترانه محسن چاووشی با تنظیم اردوان کامکار است و آهنگساز فیلم مسئولیت آموزش نوازندگی رادان را نیز در فیلم بر عهده گرفته تا شیوه سنتورنوازی را به او بیاموزد. کامکار در این مورد به خبرنگار مهر گفته بود: "برخلاف روال کاری تمامی فیلم های سینمایی، موسیقی "سنتوری" پیش از فیلم ساخته شد. به این ترتیب که ابتدا هر یک از قطعات ساخته می شد و بعد مهرجویی صحنه ها را بر اساس موسیقی فیلمبرداری می کرد. من در مورد ساخت ملودی ها کاملا آزاد بودم. البته انتخاب کلام قطعات و خواننده به عهده من نبود و نقشی در این زمینه نداشتم. از آنجا که من از چند ماه پیش با بازیگر اصلی فیلم نوازندگی سنتور کار کردم، موفق شد بین دست هایش و لب خوانی هماهنگی خوبی به وجود بیاورد." اوایل شهریور "سنتوری" برای گرفتن پروانه نمایش عمومی به اداره کل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی وزارت ارشاد ارسال ‌شد تا برای اکران در عید فطر آماده شود. اما فیلم مجوز اکران نگرفت و این مسئله باعث شد موفق به حضور در جشن خانه سینما در سال 85 نشود. چون این جشن فقط فیلم هایی را به نمایش درمی آورد که مجوز اکران داشته باشند. اواخر دی ماه سال گذشته هدایت فیلم به عنوان پخش‌کننده فیلم‌های سینمایی "سنتوری" و "رئیس" اعلام کرد در نظر دارد یکی از این دو اثر را در فهرست فیلم‌های اکران نوروز 86 قرار دهد. با این حساب به نظر می رسید دریافت مجوز نمایش "سنتوری" کاملا محرز شده است. پس از مدتی این فیلم برای حضور در جشنواره فیلم فجر اعلام آمادگی کرد. ساخته جدید مهرجویی برای حضور در بخش مسابقه جشنواره پذیرفته شد، اما هیچ نمایشی برای آن در برنامه اکران سینمای ویژه رسانه های گروهی گنجانده نشده بود. هر چند در فهرست آثار قابل نمایش سایر سالن های سینمای مختص جشنواره وجود داشت. طی گفتگویی که دبیر جشنواره فیلم فجر در سومین روز جشنواره انجام داد، خبر از نمایش "سنتوری" در سینمای رسانه های گروهی داد. این خبر می توانست به مفهوم دریافت پروانه نمایش عمومی فیلم باشد. ولی با اتمام جشنواره که صحبت از اکران نوروزی "سنتوری" بود، خبرهایی در مورد موافقت نکردن اداره کل نظارت و ارزشیابی با اکران عمومی فیلم مطرح شد. دلیل این امر نداشتن مجوز خوانندگی محسن چاووشی از سوی وزارت ارشاد عنوان شد. رایزنی تهیه کننده و پخش کننده فیلم برای دریافت مجوز ادامه پیدا کرد تا اینکه از چند روز گذشته این خبر منتشر شده که مهرجویی مجبور است از رادان برای بازخوانی ترانه های فیلم استفاده کند. موضوعی که یک ریسک بزرگ و جدی برای اثر محسوب می شود. بازخوانی ترانه ها باید با هماهنگی دقیق تصویری انجام شود و این موضوع بسیار دشوار است. چون رادان بازی و نحوه لب خوانی خود را بر اساس صدای چاووشی تنظیم کرده و در صورت ناهماهنگ بودن لب خوانی و صدای از قبل ضبط شده که قرار است به وسیله رادان بازخوانی شود، در اصل فیلم از دست می رود. چون اساس این اثر را موسیقی و خوانندگی تشکیل می دهد و کوچکترین اشتباه فیلم را به ورطه نابودی می کشد. نکته بسیار مهم این است که موسیقی این فیلم پیش از فیلمبرداری ساخته شده و عجیب است که چطور دست اندرکاران تولید فیلم برای دریافت مجوز خواننده اقدام نکرده اند. در صورتی که موسیقی همراه فیلم به معاونت سینمایی ارسال شده باشد نیز دلیل موافقت نکردن ارشاد با خوانندگی چاووشی مشخص نیست. این مشکل و ناهماهنگی میان تهیه کننده فیلم و اداره کل نظارت و ارزشیابی از آنجا ناشی می شود که سازندگان اثر اصول کلی قوانین این اداره کل را رعایت کرده، اما با بخشی از قواعد نانوشته صدور مجوز اکران دچار مشکل شده اند. مشکلاتی که پیش از نمایش فیلم در جشنواره فیلم فجر باید حل می شد.
حالا دوستداران سینما و طرفداران سینمای داریوش مهرجویی و "سنتوری" منتظر شنیدن اخبار خوش از صدور مجوز اکران و حل شدن مشکل فیلم به هر نحو ممکن هستند. برخی کارشناسان معتقدند در صورتی که "سنتوری" با صدای چاووشی روی پرده برود، شاید بتواند رکوردهای فروش سینمای ایران را باز هم جابجا کند. اما دیدن تجربه خوانندگی رادان هم در نوع خود جالب توجه و کنجکاوی برانگیز است.

|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/02/04 و ساعت 5:7 بعد از ظهر
خبرهای خوبی در راه است / مشکل سنتوری حل می‌شود؟ 

فيلم سينمايي «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي بدون تغيير در صداي خواننده‌اش در انتظار پروانه نمايش است. به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،در حالي‌ كه در هفته‌هاي اخير، حرف‌ و حديث‌هاي متفاوتي از وضعيت نمايش «سنتوري» شنيده شده است، براساس شنيده‌ها، احتمال دريافت پروانه نمايش نسخه فعلي اين فيلم وجود دارد. بنا به اين گزارش، دست‌اندركاران فيلم در آخرين تصميم خود بر آن شده‌اند تا فيلم را بدون اضافه شدن صداي بهرام رادان براي كسب پروانه نمايش عمومي به اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي ارائه دهند.
«سنتوري» علي‌رغم درخواست پروانه نمايش به دلايل متعددي هنوز موفق به كسب اين پروانه نشده است. صداي محسن چاووشي يكي از دلايل عمده ايجاد اين مشكل است كه سازندگان اين فيلم با جايگزين كردن صداي بهرام رادان بازيگر نقش اول فيلم قصد حل آن را داشتند.
شنيده‌ها حاكي از آن است كه تغييرات عمده‌اي به لحاظ موسيقايي در فيلم رخ نداده است و ظرف هفته جاري؛ احتمال كسب پروانه نمايش فيلم وجود دارد.

|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/02/04 و ساعت 5:3 بعد از ظهر
جزئيات تازه از نسخه جديد سينمايي و دي وي دي فيلم اخراجي‌ها 
 مسعود ده‌نمكي مي‌گويد در 40دقيقه‌اي كه به فيلم اخراجي‌ها اضافه مي‌شود ‌به زمان حال يعني سالها پس از شهادت مجيد سوزوكي باز مي‌گرديم.  


مسعود ده‌نمكي كارگردان سينما در گفت‌وگو با فارس افزود: فيلمنامه فيلم «اخراجي‌ها» در مرحله اوليه شامل دو بخش زمان حال و فلاش‌بك به زمان جنگ بود ولي وقتي زمان اوليه فيلم 140 دقيقه شد، تصميم به كوتاه كردن بخش‌هايي از فيلم كه در زمان حال مي‌گذشت، گرفتيم ، چون در اكران سينماي ايران بيش از 100 الي 110 دقيقه زمان براي اكران فيلم در نظر نمي‌گيرند.
وي افزود: با توجه به مشكلات و مسائلي كه در مورد قاچاق فيلم به وجود آمده، تصميم گرفتيم كه زمان حال را هم به فيلم اضافه شود، چون اين برهه زماني از نظر مضموني، نكات جالبي در خود دارد.
در فصل 40 دقيقه‌اي كه به زمان حال مي‌پردازد، بازي «مريلا زارعي» در نقش يك خبرنگار نيز كه در نسخه فعلي وجود ندارد، به فيلم افزوده خواهد شد.
ده نمكي گفت: اضافه شدن 40 دقيقه به نسخه فعلي «اخراجي‌ها» به دليل احترامي است كه ما بايد به تماشاگر سينماي ايران بگذاريم.ما بايد قدردان اين مخاطب كه سقف فروش فيلم‌هاي ايراني را براي ديدن «اخراجي‌ها» بالا برده است، باشيم و بين كسي كه براي فيلم ديدن به سينما مي‌آيد و كسي كه سي دي قاچاقي فيلم را تماشا مي‌كند، تفاوت قائل شويم.
اين كارگردان افزود: افزايش زمان «اخراجي‌ها» و روانه كردن نسخه جديد فيلم به سينماها؛ در همين راستاست.
ده نمكي در مورد زمان و چگونگي عملي شدن اين اتفاق، گفت: فعلا در حال انجام مقدمات اين كار هستيم و مشغول صحبت با دست اندركاران معاونت سينمايي تا اين اتفاق بيفتد.
وي متذكر شد: تاكنون در سينماي ايران سابقه نداشته كه فيلمي در حين اكران، دستخوش تغيير و اضافه شدن زمان شود و اين اتفاق در صورت وقوع، اتفاق جديدي در سينماي ايران خواهد بود.
ده ‌نمكي همچنين گفت: در دي وي دي رسمي فيلم كه منتشر خواهد شد اين 40 دقيقه وجود خواهد داشت و به همراه آن 140 دقيقه پشت صحنه فيلم «اخراجي‌ها» هم منتشر خواهد شد.
«اخراجي ها» اكنون بيش از يك ميليارد و 300 ميليون تومان در تهران و بيش از 900 ميليون تومان در سراسر كشور فروش داشته است.

|+|
نوشته شده توسط حسام در دوشنبه 1386/02/03 و ساعت 3:25 بعد از ظهر
پيش‌بيني منتقدان و كارشناسان سينما: <سنتوري> ركورد <اخراجي‌ها> را مي‌شكند 

با توجه به اخبار خوشي كه از رفع مشكلا‌ت پيش‌آمده براي اكران فيلم <سنتوري> ساخته داريوش مهرجويي به گوش مي‌رسد، احتمال مي‌رود كه اين فيلم امسال ركورد فروش سينماها را بشكند. آخرين ساخته مهرجويي در چند روز آخر جشنواره بيست‌وپنجم فيلم فجر، توانست خيلي زود از <اخراجي‌ها> ساخته مسعود ده‌نمكي جلو بزند و حتي تا آخرين روز جشنواره، با فاصله‌اي كمتر از يك درصد جلوتر از <اخراجي‌‌ها> فيلم برگزيده تماشاگران لقب گرفت؛ هرچند آن زمان سيمرغ بلورين تماشاگران به طور مشترك به اين فيلم و فيلم ده‌نمكي داده شد. حالا‌ <سنتوري> مي‌رود تا با برطرف شدن مشكلا‌تش ركوردشكني كند. تغيير خواننده سنتوري قطعي است ابهام در اكران <سنتوري> زماني شدت گرفت كه اعلا‌م شد محسن چاوشي، خواننده اين فيلم، فاقد مجوز قانوني براي فعاليت آزاد در داخل كشور و ازجمله در اين فيلم ا‌ست. اگرچه طي اين مدت ايرادهاي ديگري هم به اين فيلم و نحوه ساخته شدن آن گرفته شد، با اين حال مشكل قانوني محسن چاوشي براي خوانندگي در اين فيلم، مساله‌اي بود كه رسماً از سوي وزارت ارشاد به عنوان ايراد وارده به <سنتوري> مطرح و مانع اكران آن شد. به طوري كه فيلم نتوانست در گيشه داغ نوروزي جايي براي خود دست و پا كند. البته به گفته يك منبع آگاه، گويا اين مشكل از سوي مهرجويي حل شده و قرار است صداي خواننده ديگري جايگزين صداي محسن چاوشي در اين فيلم شود. همچنين طي روزهاي اخير بحث خوانندگي بهرام رادان در اين فيلم مطرح شد، ولي گويا به دنبال گرفتن تست صدا از او، مهرجويي راضي نبوده و از صداي او خوشش نيامده است. اين منبع آگاه مساله عوض شدن خواننده <سنتوري> را صددرصد و قطعي دانست ولي نام خواننده جايگزين او را اعلا‌م نكرد. يك سنتوري موفق! بهرام رادان در آخرين ساخته مهرجويي تصويري به يادماندني از يك نوازنده سنتور به جاي گذاشته است. او كه 3، 4 ماه زير‌‌ نظر اردوان كامكار (نوازنده سنتور) به آموزش نحوه سنتورنوازي مشغول بوده، توانسته به خوبي از پس آموزش‌هايش برآيد و فيگور كار را ياد بگيرد. با نگاه به حضور رادان در مقام يك سنتوري در اين فيلم، مي‌بينيم كه او به خوبي توانسته از عهده ريتم كار برآيد. از اين رو حتي اگر آن طور كه گفته شده، اردوان كامكار در برخي نماهاي نزديك (كلوزآپ) فيلم به جاي رادان سنتور نواخته و از دست‌هاي او به جاي دست‌هاي اين بازيگر فيلمبرداري شده باشد، باز نمي‌توان منكر توانايي رادان در دريافت موفق آموزش‌هاي سنتورنوازي و به‌ تبع آن بازيگري موفق شد. ‌ سنتوري در راه اكران فيلم <سنتوري> داراي ويژگي‌هايي است كه امكان مقايسه آن با فيلم <اخراجي‌ها>ي مسعود ده‌نمكي را دوچندان مي‌كند. اين فيلم هم همچون اخراجي‌ها، از فضايي ريتميك و شاد بهره مي‌برد، با اين تفاوت كه كارگردان آن سابقه بسيار بيشتري در ارائه تجربه‌اي موفق از روايتي عامه‌پسند دارد. اگر <اخراجي‌ها> با اتكا بر شماري تصوير كليشه‌اي، آبكي و نازل سعي در جذب مخاطب و تسخير گيشه دارد، <سنتوري> مساله جذب مخاطب را در روند حرفه‌اي‌تر و قوي‌تري دنبال مي‌كند و شايد از همين روست كه اين فيلم توانست در روزهاي پاياني جشنواره فجر از <اخراجي‌ها> جلو بزند. از سوي ديگر <سنتوري> فيلمي است كه برخلا‌ف <اخراجي‌ها> خواهد توانست نظر مساعد منتقدان سينما را به خود جلب كند و از انگشت اتهام آنها به دور باشد. به اعتقاد كارشناسان، از آنجا كه اين فيلم مولفه‌هاي فيلم‌هاي عامه‌پسند و منتقدپسند را به يكسان در خود دارد خواهد توانست به موفقيتي بي‌نظير دست يابد.

|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/01/28 و ساعت 2:58 بعد از ظهر
«مهمان» هم به بازار قاچاق سي‌دي وارد شد 

كپي و نسخه غيرمجاز فيلم مهمان ساخته سعيد اسدي نيز وارد بازار قاچاق شد. در بازار داغ كپي و فروش نسخه هاي غيرمجاز فيلم هاي روي پرده پس از اخراجيها، فيلم مهمان نيز وارد بازار شد. مهمان كه جزو فيلم هاي به نمايش درآمده در اكران نوروزي است از جمله فيلم هايي است كه در بازار كپي و فروش فيلم هاي روي پرده مورد توجه بازار قاچاق فيلم قرار گرفته است. كپي اين فيلم از چند روز گذشته وارد بازار شده است و باعث شد تهيه كنندگان اين فيلم نيز به جرگه شاكيان كپي غيرمجاز بپيوندند.
مهمان تاكنون سيصدو پنجاه ميليون فروش داشته است و  هنوز عوامل قاچاق آن مشخص نشده است.كمدي  مهمان توسط محمدحسين فرحبخش و عبدالله عليخاني در موسسه پويا فيلم تهيه شده است.

|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/01/28 و ساعت 2:54 بعد از ظهر
مراسم چهلمين روز درگذشت رسول ملاقلي‌پور برگزار شد 

سينماي ما- مراسم چهلمين روز درگذشت رسول ملاقلي‌پور در مسجدجامع شهرك قدس برگزار شد. در اين مراسم كه بعدازظهر روز گذشته ـ بيست و پنج فروردين ماه ـ از سوي خانواده ملاقلي‌پور با حضور محمدرضا جعفري‌جلوه – معاون امور سينمايي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي -، محسن رضايي – دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام -، احمد توكلي – نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي - و جمعي از هنرمندان و علاقه‌مندان به اين هنرمند فقيد برگزار شد، حجت‌الاسلام بهداروند در سخناني با بيان اين‌كه هنر و هنرمند در طول تاريخ ماندگارند و از ذهن ما بيرون نمي‌روند، ملاقلي‌پور را هنرمندي مردمي خواند و گفت: او از محله قلعه‌مرغي شروع به كار كرد و نيازهاي مردم را به خوبي درك مي‌كرد. وي ملاقلي‌پور را نمونه يك هنرمند انقلابي دانست و اظهار داشت: او برخاسته از فرهنگ انقلاب بود و به آرمان‌هاي جنگ تحميلي نيز پاي‌بند بود. اگر هم فيلمي در عرصه دفاع مقدس ساخت، اول به خاطر شهدا بود.
بهداروند تاكيد كرد: ملاقلي‌پور يك روشن‌فكر در عرصه سينما بود، كه به جنگ بيش از هر چيز ديگري بها داد.
قرباني ديگر سخنران اين مراسم نيز از خاطراتش با ملاقلي‌پور در سفر به كربلا براي تحقيقات ميداني فيلم " عصر روز دهم" سخن گفت و اظهار داشت: او مي‌گفت در حرم حضرت اميرالمومنين (ع) فقط به دنبال حسن عاقبت است و اين اتفاق كه فيلم اول "نينوا" و آخري "كربلا" باشد، براي بسياري از بزرگ‌ترها اتفاق نمي‌افتد.
ابراهيم حاتمي‌كيا، جمشيد هاشم‌پور، محمد آفريده، مهدي اربابي، مرتضي سرهنگي، منوچهر محمدي، محسن علي‌اكبري، حبيب‌الله كاسه‌ساز و مهدي كريمي از ديگر حاضران اين مراسم بودند.
همچنين در اين برنامه اعلام شد، مراسم ديگري نيز در روز 28 فروردين‌ماه از سوي محسن رضايي در منزلش برگزار خواهد شد.

|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/01/28 و ساعت 2:52 بعد از ظهر
در پی انتشار cd غير مجاز اخراجي ها.... 

با عجله می آید و انگار قرار است خبر خوش هسته ای را بدهد.نگاهش را به این طرف و آن طرف میجنباند و دنبال کامپیوتری می گردد که مقابلش است.دوستم را می گویم.سر از پا نمی شناخت.انگار مهمترین خبر زندگی اش را می خواست بدهد.بلند در گوشم فریاد می زند:" سی دی اخراجی ها رو گیرآوردم!"نمی دانم از چی خوشحال است.از اینکه سی دی را گیرآورده یا از اینکه من را می بیند.حرف هایش را نمی فهمم.ذوق و شوقش برای رسیدن به دستگاه پخش را نمی فهمم.مات و مبهوت نشسته ام نگاهش می کنم.حرفی ندارم که بزنم٬نه اینکه لال باشم..حالا دیگر برای او هم ارزشی قائل نیستم.به ضربه ای فکر می کنم که به سینما می خورد.داد و فریاد هایش عین پتکی است که بر سر سینما پایین آمده باشد.و حالا انگار این خبر همه جا پخش شده و خیلی های دیگر٬مثل این دوست خودشان را دارنده اخراجی ها می دانند.آن ها نمی دانند خودشان اخراجی هستند.اخراجی از زندگی٬اخراجی از جایی که ناکجاآباد است.آن ها خودشان اخراجی هستند.نمی دانند یا نمی فهمند.هیچ فرقی نمی کند.مگر برایشان مهم است.داشت اتفاق های خوبی می افتاد.چه رویایی می شد اگر یک فیلم در سینمای ایران ۴میلیارد می فروخت.یک لحظه چشمتان را از روی کینه ها و حسودی ها بردارید.چه کسی بدش می آید سینما بفروشد؟چه کسی دوست ندارند مردم در صف های طویل سینما باایستند؟چه کسی؟حالا چه کسی می خواهد جلوی این افتضاح را بگیرد.چه کسی پاسخ می دهد.طرف حرفمان با کیست؟با وزیر است؟با معاون وزیر است؟تا کی قرار است سینمای ایران به چنین وضعی بیاافتد.تا کی؟ چه کسی پاسخ می دهد؟مارمولک را یادتان هست؟آتش بس چه طور؟یا دتان می اید؟شاید اگر این وضعیت برای آن ها هم حاکم نمی شد الان اوضاع بهتری داشتیم.این اتفاق آخری نیست.به هرحال نون خیلی ها از این راه است.خیلی ها هم مثل من نوشته اند و رفته اند.آن ها هم می خوانند و به رشمان می خندند.نمی دانم.شاید نظر شخصی ام را تند گفتم ولی...

|+|
نوشته شده توسط حسام در یکشنبه 1386/01/26 و ساعت 6:1 بعد از ظهر
براي مقابله با قاچاق فيلم‌هاي روي پرده، حكم دستگيري عاملان و پلمپ مكان فروش صادر شد/ «اخراجي‌ها» هم  

براي مبارزه با قاچاق و كپي فيلم‌هاي ايراني در حال اكران قاضي حكم پلمپ محل و دستگيري عامل فروش صادر كرد. در پي رونق بازار قاچاق فيلم‌هاي داخلي و در حال اكران قاضي اين پرونده حكم بر دستگيري متخلفين و پلمپ محل فروش اين اقلام را صادر كرد.در اين راستا دو مامور بلند پايه پليس امنيت تهران مستقيما مامور رسيدگي به اين پرونده شدند.
چندي است بازار كپي فيلم‌هاي روي پرده داغ شده است و به فاصله اندكي از زمان اكران اين فيلم‌ها كپي آنها در بازار پخش مي‌شود.اين اتفاق باعث اعتراض تهيه‌كنندگان و سينماگران كشورمان گرديده است. آخرين فيلمي كه به شكل قاچاق عرضه شده، اخراجيها است. علي‌رغم اينكه پخش كنندگان اين فيلم تدابير و تمهيداتي را براي جلوگيري از ورود اين فيلم به شبكه قاچاق انجام داده بودند، اما «اخراجي‌ها» به صورت كامل و با كيفيتي خوب، در برخي از مغازه‌ها عرضه شد؛ يكي از مغازه‌هاي واقع در يكي از ميدان‌هاي اصلي تهران، آگهي عرضه‌ي اين فيلم را بر در مغزه خود نصب كرده بود، اما بعدازظهر اين اطلاعيه را برداشته و به‌صورت مخفيانه سي‌دي فيلم را عرضه مي‌كرد.
اين در حالي است كه از 28 بهمن ماه گذشته موسسه رسانه‌هاي تصويري با همكاري معاونت اماكن عمومي پليس امنيت تهران بزرگ و معاونت امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در طرحي عملياتي به مبارزه با توزيع و تكثير فيلم‌هاي غيرمجاز و قاچاق محصولات سينمايي ايران پرداختند و اعلام شده بود: با حضور در نقاط مختلف تهران فروشندگان فيلم‌ها و آثار سينمايي غيرمجاز را شناسايي و با آنان برخورد قانوني خواهند كرد. سرتيپي پخش كننده «اخراجي‌ها» بيش از اين درباره كدگذاري كپي‌هاي اين فيلم به ايسنا خبر داده و اعلام كرده بود: كليه كپي‌هاي سينماها داراي كدهاي متفاوت و در بسته‌هاي مهرشده فرستاده مي‌شود و بر اساس اين اقدام، هر كپي به مديريت هر سينما تحويل، و مسووليت حفظ و حراست كپي تا پايان نمايش آن بر عهده مديران سينماها خواهد بود.

|+|
نوشته شده توسط حسام در پنجشنبه 1386/01/23 و ساعت 11:4 بعد از ظهر
فيلم لو رفت،خواننده مجوز نگرفت،استاد به آرزوي‌اش رسيد! / در هفته‌اي كه گذشت، چه گذشت؟ 

خب همين تيتر و البته دانسته‌هاي شما ، مشخص مي‌كند كه در اين هفته چه‌ها در حول و حوش سينما روي داد. چيزهايي كه عمده‌ي‌شان را در اخبار همين سايت و ديگر سايت‌ها خوانده‌ايد و حالا كه قرار است همه‌ي اين‌ها را مروري دوباره كنيم ، بد نيست به هر كدام چيزكي شايد خوانده و شنيده نشده ، بيفزائيم تا گزارش‌مان كمي خواندني‌تر بشود از آن‌چه كه موجود است و در دست و بال ما.

1.عاقبت فيلم اخراجي‌ها ،عليرغم تمام مواظب‌ها و مراقبت‌ها در پياده‌روها عرضه شد. كيفيت سي.دي اخراجي‌ها كه بين 1 تا 3 هزار تومان معامله مي‌شود، خيلي خوب است و همين نشان‌ مي‌دهد كه از روي پرده‌ي سينما به سرقت نرفته. آن‌طور كه مي‌گويند رايت اين فيلم براي پخش و نشر به قيمت تقريبي 100 ميليون به يكي از موسسه‌هاي عرضه‌ي فيلم فروخته شده و حالا كه سي.دي‌هاي غيرمجاز همه‌جا هست، به نظر مي‌رسد مغبون اصلي آن موسسه است تا تهيه‌كننده‌ي فيلم.
2.انتشار ليست نيمي از بازيگران فيلم لبه‌ي پرتگاه موضوعي بود كه در اين چند روز دست‌مايه‌ي نقدها و تحليل‌ها شد. انتخاب بازيگران محبوبي مثل مهران مديري و محمدرضا گلزار براي اين فيلم، براي خيلي‌ها تعجب‌برانگيز بود.اما خب فعلا طبق اعلام رسمي و قراردادهاي امضا شده، Cast فيلم بهرام بيضايي را اين بازيگران تشكيل مي‌دهند. بيضايي سال‌ها پيش ، در زمان محبوبيت مجموعه ساعت خوش قصد داشت فيلم‌نامه‌ي «فيلم در فيلم» را با حضور اكبر عبدي و پرويز پرستويي در نقش‌هاي اصلي و بر و بچه‌هاي ساعت خوش-مثل شفيعي جم و عطاران- در ديگر نقش‌ها جلو دوربين ببرد كه با ممنوع الكار شدن بازيگران جوان ساعت خوش همه‌چيز منتفي شد.
3.آن‌طور كه ابتدا در خبرها بود ، گفتند و شنيديم كه فيلم 300 دوبله شده و قرار است شبكه‌ي چهار فيلم را پخش كند. بعدتر به اين قضيه اعتراض شد و كمي بعدتر هم خبر به طور كلي تكذيب. آن‌طور كه حالا اعلام شده، تنها بخش كوتاهي از اين فيلم دوبله شده تا در برنامه‌هايي كه قرار است به نقد اين فيلم بپردازند، پخش شود.
4. خب حالا ديگر تلويزيون كم‌كم دارد به سينما روي خوش نشان مي‌دهد. محمدحسين لطيفي در هفته‌ي گذشته جلو دوربين برنامه‌ي شب شيشه‌اي نشست و چند روز بعد هم مسعود كيميايي در برنامه‌ي شب‌هاي روشن از طريق شبكه‌ي ماهواره‌اي جام‌جم با هواداران‌اش در سراسر جهان سخن گفت. اين‌طور كه گفته مي‌شود احتمال دارد در برنامه‌هاي بعدي شب‌هاي روشن ، سر و كله‌ي داريوش مهرجويي، بهرام بيضايي و ناصر تقوايي هم پيدا شود و برنامه‌ي شب‌ شيشه‌اي هم انگار مي‌خواهد از بهرام رادان و محمدرضا گلزار براي حضور در تلويزيون دعوت كند.
5.مشكل اصلي فيلم سنتوري اين‌طور كه به نظر مي‌رسد برمي‌گردد به صداي محسن چاوشي. حالا خبري كه چند ماه پيش زمزمه و درگوشي محسوب مي‌شد، عيان شده و همه مي‌دانند كه ترانه‌هاي فيلم توسط بهرام رادان اجرا شده تا اگر چاوشي مجوز نگرفت ، فيلم با صداي بهرام رادان روي پرده برود. در شرايط فعلي به نظر مي‌رسد همه‌ي خوانندگاني كه تا ديروز بي‌مجوز بودند ، به طور رسمي فعاليت مي‌كنند به جز چاوشي. يكي از آخرين افراد از تبار خوانندگان زير زميني ، محسن نامجو بود كه در نوروز امسال صداي‌اش از طريق تيتراژ سريال ترش و شيرين به گوش مردم رسيد. ترانه‌اي كه گفته مي‌شود ابتدا با صداي اميرحسين مدرس ضبط شده بود و بعد با توجه به اين‌كه مشكلات مجوزي نامجو حل مي‌شود، كار را او اجرا مي‌كند.
6.آن‌هايي كه هر چند وقت يك‌بار از حوالي سينما آزادي در دست ساخت مي‌گذرند، به نظرشان مي‌رسد كه اوضاع زياد رو به راه نيست و كار آن‌طور كه بايد پيش نمي‌رود. اما خب اعلام مسئولان خبر از اتفاق و شرايط ديگري مي‌دهد. اين‌طور كه حالا رسما اعلام شده سينما آزادي زودتر از موعد مقرر افتتاح خواهد شد و يكي از سينماهايي خواهد بود كه جشنواره بيست و ششم فيلم فجر در آن برگزار مي‌شود.
7. از اكران حال و آينده هم كه باخبريد. عصرجمعه، رئيس،صحنه‌ي جرم؛ورود ممنوع فيلم‌هايي هستند كه برنامه‌ي آينده محسوب مي‌شوند. قلقلك هم كه از ديروز قرار بود روي پرده برود. اين‌جا و آن‌جا هم پوسترهاي فيلم پارك‌وي به چشم‌ مي‌خورد كه از اكران فيلم در فصل بهار خبر مي‌دهد. فيلمي كه تماشاي‌اش در پوسترهاي تبليغاتي به افراد زير شانزده سال توصيه نشده است

|+|
نوشته شده توسط حسام در پنجشنبه 1386/01/23 و ساعت 10:59 بعد از ظهر
مایکل مور :به خاطر 300 از ایرانیان عذرخواهی می کنم 
 

مایکل مور فیلمساز منتقد و مشهور آمریکایی و برنده جایزه اسکار بهترین فیلم مستند در سال 2002 که در آثارش سیاست های دولت بوش را به باد انتقاد می گیرد، در پاسخ به سوالی در مورد فیلم ضد ایرانی «300»، گفت: این روزها سخت مشغول کارهایم هستم و اصلاً این فیلم را ندیده ام! هر چند جنجال این فیلم و سر و صدای ایرانیان را شنیده ام.
مایکل مور پس از توضیح موضوع و برخی از جزئیات فیلم 300 ، گفت: به خاطر وجود فیلم سازان نادان در هالیوود متاسفم، هر چند توقع دیگری از [کمپاني] «برادران وارنر» ندارم.
وي تصریح کرد: گرچه وجود انواع تفکرات در هالیوود را لازم می دانم، اما تنها می توانم بگویم متاسفم به خاطر وجود فیلمسازان و کمپانی هایی چون «برادران وارنر»، که بدون استناد به تاریخ و تنها از روی عصبانیت اقدام به تهیه فیلم های تاریخی علیه کشورهای صاحب هویت می کنند.
کارگردان «بولینگ برای کلمباین» افزود: بر خلاف بیشتر مردم آمریکا که از تاریخ ایران مطلع نیستند، من به دلیل مخالفت دولت جرج بوش با ایران، سعی کرده ام حداقلی از تاریخ این کشور را بدانم.
این مستندساز به سازندگان 300 توصیه کرد، پیش از ساخت هر اثری، بدون غضب و موضع گیری های بچه گانه، تاریخ واقعی کشورها را منعکس کنند.
وی در واکنش به این مطلب که «کمپانی برادران وارنر در بیانیه ای، فيلم 300 را افسانه دانسته است»، گفت: اگر تعریفی که از ماجرای فیلم کردید درست باشد، این اظهارنظر، گناه و اشتباه [کمپاني] «برادران وارنر» را بزرگتر می کند، چرا که ساخت فیلمی خلاف واقع آن هم به شیوه ای اغراق آمیز در مورد یک کشور بر اساس داستانی افسانه ای، رفتاری به شدت غیر حرفه ای است، این اظهارنظر برای من آمریکایی هم پذیرفتنی نیست.
مایکل مور گفت: من به عنوان یک آمریکایی به جای سازندگان 300 و مشخصاً برادران وارنر، از مردم ایران عذرخواهی می کنم. ایرانیان باور کنند که همه آمریکایی ها مثل بوش، چنی و سازندگان فیلم 300 نیستند.
وی گفت: سلام مرا به همه ایرانیان برسانید.
این مستند ساز مشهور آمریکایی، سال گذشته نیزدر مورد ایران، چنین گفته بود: «با این که خیلی دوست دارم ایران را ببینم، اما تا به حال نتوانستم به ایران بیایم.گرچه به خاطر فیلم «بولینگ برای کلمباین» یک قطعه فرش زیبا از سوی «فستیوال فجر» برایم ارسال شده که در مقابل درب داخلی منزلم انداخته ام. هر کسی هم به خانه ام می آید از زیبایی این فرش تعریف و تمجید می کند و البته به او می گویم، این فرش حاصل دسترنج مردمانی است که به گفته ی یک احمق روانی، این روزها جزء کشورهای «محور شرارت» است»

|+|
نوشته شده توسط حسام در پنجشنبه 1386/01/23 و ساعت 10:52 بعد از ظهر
مسعود ده‌نمکی: عواملی همچون خیانت در امانت یکی از سینماهای تهران در کنار دوستان دیرینم در روزنامه هم 

مسعود ده نمکی کارگردان اخراجی ها به خبرنگار هنری حیات گفت : متاسفانه دوستانم در همشهری به علت حسادت های نابخردانه ،هرازچند گاهی مطالب عجیب و خلاف واقع درباره من چاپ کرده اند . وی افزود : وجود چنین افرادی برای جامعه خبری کشور ننگ بزرگی محسوب می شود . همین افراد لطمه جبران ناپذیری به هنر کشور وارد می سازد زیرا اینان قداست قلم را با دروغ به ورطه نابودی می کشانند . وی درباره احتمال شکایت از روزنامه همشهری گفت : هنوز تصمیم مشخصی در این مورد نگرفته ام و اگر هم از این مسئله چشم پوشی کنم تنها به علت احترام به جامعه خبری کشور است زیرا هنوز به خبرنگار بودنم می بالم . ده نمکی درباره توزیع قاچاق فیلمش اظهار داشت : به اعتقاد اغلب کارشناسان در شرایط طبیعی اخراجی ها به فروشی بالغ بر 4 میلیارد تومان می رسید ، که این مسئله برای خیلی ها خوشایند نبود و عواملی همچون خیانت در امانت یکی از سینماهای تهران در کنار دوستان دیرینم در روزنامه همشهری موجب توزیع غیر قانونی اخراجی ها شد . لازم به ذکر است روزنامه همشهری در مطالب خود عنوان کرده بود ده نمکی به علت مطرح کردن نامش میان اقشار مختلف، در توزیع قاچاق اثرش نقش داشته است .

|+|
نوشته شده توسط حسام در پنجشنبه 1386/01/23 و ساعت 10:50 بعد از ظهر
تشکر بهرام رادان از محسن چاوشی 
 

بهرام رادان پس از دریافت سیمرغ بلورین بازیگری برای سنتوری روی صحنه رفت و گفت:
فیلمی فوق العاده ساختیم به نام سنتوری و من جزئی از کل بودم اما از داوران جشنواره تقاضا دارم پس از پایان جشنواره یک بار دیگر در خلوت خود سنتوری را ببینند.
من ممنونم از مهرجویی که نیازمند جایزه نیست
از محسن چاوشی - گلشیفته فراهانی - علیرضا بازل مدیر برنامه هایم و بقیه ماجرا را به مرتضی شایسته واگذار میکنیم که امیدوارم سنتوری برای مردم خوب پخش شود و ما جوابمان را از مردم بگیریم.
وقتی رادان از چاوشی نام برد تماشاگران حاضر او را با سوت و کف تشویق کردند.

زمانی هم که فرامرز فرازمند جایزه سیمرغ بلورین مردمی را برای این فیلم دریافت کرد و از بی اطلاعی گروه سازنده فیلم از مجوز نداشتن محسن چاوشی سخن گفت بخشی از حاضران در سالن با صدای بلند خندیدند.
برای محسن و هواداران محسن همین تشویق کافیست که نشان دهنده اقتدار و سربلندی محسن در این اثر است
همان خنده برای جناب فرازمند کافیست تا به اشتباه خود پی ببرد و بفهمد پایمال کردن حقوق دیگران آن هم کسی که موفقیت این فیلم مدیون صدای گرم اوست برای مردم غیر قابل قبول است و جامعه پذیرای اینگونه بهانه های بچه گانه نیست.
ولی ای کاش دیگر عوامل این فیلم هم معرفت بهرام رادان را داشتند و خستگی کار را به تن محسن نمیگذاشتند.

|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/01/21 و ساعت 3:38 بعد از ظهر
وزیر فرهنگ و ارشاد اعلام کرد: هنرمندان ایرانی پاسخ 300 را می دهند 
وزیر فرهنگ و ارشاد اعلام کرد: هنرمندان ایرانی پاسخ 300 را می دهند.


وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، فيلم ‪۳۰۰‬را اهانتي آشكاربه همه ايرانيان و داغ ننگي بر پيشاني هاليوود دانست و گفت: هنرمندان ايراني جوانمردانه پاسخ توليدكنندگان اين فيلم را خواهند داد.
"محمدحسين صفارهرندي" روز سه‌شنبه در حاشيه مراسم ديدار با كاركنان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در جمع خبرنگاران افزود:اين فيلم اهانتي آشكار به همه ايرانيان است و عده‌اي به خاطر انتقام گرفتن ازمردم ايران متوسل به چنين اقدام شرم‌آوري شده‌اند.
وي ادامه داد: غربي‌ها به اين نكته اعتراف مي‌كنند كه در دوره‌اي از قرون وسطي كه در ناآگاهي و جهل به سر مي‌بردند، ايرانيان به مدد چهره‌هاي شاخص و دانشمند خود، به مراتب پيش‌تر و جلوتر از آن‌ها حركت مي‌كرند.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: بنابر اين فيلم‌هايي از اين دست، توحشي را كه برازنده سازندگان آن است، هيچ‌گاه به يك ملت بزرگ و متمدن مانند ايران نمي‌چسبد.

|+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/01/15 و ساعت 11:14 بعد از ظهر
توضیحی کامل درباره فیلم 300 


منبع: www.p30download.com


این روز ها بحث در مورد فیلم 300 بالا گرفته است و در وبلاگستان دامنه اعتراضات همچنان ادامه دارد بسیاری هنوز این فیلم را مشاهده نکرده اند و برای همین نسبت به اعتراض علیه این فیلم بی تفاوت هستند. در اینجا فیلم 300 را با بهترین کیفیت برای دانلود قرار داده ایم تا شما ابتدا فیلم را مشاهده کرده و سپس به صورت آگاهانه نسبت به اعتراض علیه آن اقدام کنید.

نام: سیصد (300)
کارگردان:  زک اسنایدر (Zack Snyder)
تهیه کننده:  جیانی نوناری (Giani Nunnari)
فیلم نامه نویس:  زک اسنایدر (Zack Snyder) کرت یانستاد (Kurt Johnstad)
بازیگران:  ژرارد باتلر (Gerard Butler) در نقش پادشاه لئونادیس ، لنا هیدی (Lena Heady) در نقش ملکه گورگو ،  روریگو سانتورو (Rodrigo Santoro) در نقش خشایار شاه ، دیوید ونهام (David Wenham) در نقش دیلیدوس : راوی ،  دومینیک وست (Dominic West) در نقش ترون 
موسیقی:  تایلر بیتس (Tyler Bates)
فیلم بردار:  لری فونگ (Larry Fong) 
ادیتور:  ویلیام هوی (William Hoy) 
شرکت پخش کننده:  برادران وارنر (Warner Bros) 
تاریخ انتشار:  9 مارس 2007 در آمریکا 
زمان فیلم:  117 دقیقه 
بودجه فیلم:  60 میلیون دلار 
فروش فیلم:  70 میلیون دلار (در پایان تعطیلات آخر هفته اول)


درباره فیلم:
300 فیلمی تاریخی و تخیلی بر گرفته از رمان کمیک با همین عنوان ، نوشته "فرانک میلر" (نویسنده داستان شهر گناه) می باشد. این فیلم توسط "زک اسنایدر" (Zack Snyder) کارگردانی شده است. اکثر صحنه های این فیلم در استودیو و با پرده آبی فیلم برداری و سپس با جلوه های ویژه کامپیوتری بازسازی شده تا با اصل کتاب مطابقت کند. این برای انتشار در نهم مارس 2007 آماده می شود. موضوع فیلم حمله خشایار شاه با ارتشی بالغ بر یک میلیون نفر به یونان باستان است که با مقاومت یک گروه سیصد نفری مواجه می شود. یکی از منتقدان این فیلم رو اینچنین توصیف کرده است: "یکی از نئشه کننده ترین فیلم های تاریخ! یک فیلم خسته کننده ، یک فیلم ساخته شده مثل غذای آماده از روی فیلم عالی ، با فیلم نامه بهتر ، بازیگری بهتر ، نبرد های جلوه کننده تر. 300 نفر برای آزادی خودشان جنگیدند ولی در آخر 300 نفر (یکیش خودم) دو ساعتشون وقت زندگیشون رو می خوان پس بگیرند. فیلم قطعا تحریک کننده برای پارس ها خواهد بود. چرا که به نمایش تخیلی از ارتش پارس ها پرداخته شده است. چیزی که تا به این لحظه این نوشته ای در هیچ مجله ای از آن چاپ نشده است.

نمایی از داستان:
فیلم 300 با وفاداری به کتاب کمیک ، نوشته "فرانک میلر" ساخته شده است که در آن کتاب پادشاه اسپارتی به نام "لئونیداس" با 300 سربازش در مقابل خشاریار شاه و ارتش یک میلیون نفری اش می جنگد. این حرکت "لئونیداس" یونانی ها را متحد می کند تا در مقابل ارتش پارس ها متحد شوند. داستان بدون هیچگونه وفاداری به اصل داستان بر اساس نبرد معروف "ترموپیلا" نوشته شده است. در سرتاسر فیلم پارس ها تمدنی بربرگونه ، بی فرهنگ و تشنه به خون نشان داده می شوند. همچنین شخصیت خشایار شاه همانند یک پادشاه هندی و یک پادشاه بی تمدن نمایش داده می شود.

نقد فیلم:
از زمان فیلم ارباب حلقه ها ، کارگردان افسانه ای ، سبکی جدید ایجاد شد. سبکی که بسیاری از فیلم ها با بودجه های میلیون دلاری سعی برای پیروی از آن کردند و آن سبک حماسی را به یک کلیشه کهنه تبدیل کردند. کلیشه ای که دیگر اثر نمی کند و برخلاف اشتیاق بیننده به تماشای جزئیات بیشتر ، جزئیات کمتری وجود دارد.
این فیلم که مثل "ماتریکس 2" فروش کرد و سعی کرد "ارباب حلقه ها" باشد و همانند "دلاور (Braveheart)" جلوه می کرد در نگاه اول چیز دیگری جلوه می نمود. اما ضرب مثل قدیمی پارسی می گوید: "آن تبل هیبت انگیز تهی است".

ارتش اسپارتاوقتی تیزر فیلم "سیصد" پخش شد بلا استثنا برای تمام بیننده ها بسیار جذاب و حیرت آور بود. این تیزر پیغام را به بیننده میداد که نبردی عظیم و با شکوه را در فیلم خواهند دید.

در اولین اکران فیلم 300 ، بینندگان برای 20 دقیقه منتظر آغاز نبرد با شکوه بودند و عالی هم شروع شد. تا به اینجای فیلم آنچه که در تیزر بود به بیننده عرضه می شود. این بخش از فیلم چیزی بود که انتظارش را داشتند ولی فیلم نشان دهنده چگونه شکل گیری دشمن (پارس ها) نبود و تنها به نشان دادن سمت "اسپارت ها" بسنده می کند و هیچ سر نخی نشان نمی دهد که بزرگترین ارتش چند میلیون نفری بشر در تاریخ باستان از کجا آمده بود؟ چه سازمانی این ارتش بزرگ را کنترل می کرد؟ چگونه برنامه می ریختند و چگونه حرکت می کردند؟ حتی "پیتر جکسون" هم زمانی را برای نمایش شکل گیری ارتش دشمن اش اختصاص داد و بلکه ذره ای از جرات را هم در دشمن خود نشان داد. چیزی که در ارتش پارس ها "صفر" نمایش داده شده بود. اما آیا یک نفر هم در بین آن دو میلیون و هفتصد هزار نفر (به نقل از هرودوتوس) نبود که ذره ای جرات داشته باشد؟ چگونه می شود مردم متمدن دنیای امروز این را از فیلم بپذیرند؟ آیا این فیلم هم یکی از آن فیلم های آشغال و خوش فروش است؟

هیولاهای تخیلی ، زائیده ذهن نویسنده
اما با این حال بیننده انتظار بیشتر از این را داشت ، می خواست بداند که فیلم در کنار آن تیزر با شکوه اش چه چیز دیگری را برای عرضه دارد. آن عبارت و تلفظ زیبا و با شکوه "اینجا اسپاراتاست" از کلام پادشاه اسپارتایی ، زیبا ترین تلفظ و کلام او بود که یک بار به بیننده قبل از فیلم در تیزر نمایش داده شده بود و مزۀ آن رفته بود. در واقع فیلم بارها زیباتر در تیزر جلوه داده شده بود.

در واقع "زک اسنایدر" هر آنچه در چنته داشت ، شاید به غیر از یک یا دو مورد- در تیزر نمایش داده بود و این عامل ، دلیل شاهکار فروش فیلم در گیشه شد. ولی آیا این فروش یک ماه دیگر هم دوام خواهد آورد؟

زمانی که این مقاله نوشته شده است ، فیلم حتی هفته اول را نگذارنده است ، ولی از الان زمزمه این می آید که این فیلم قسمت دوم همان فیلم "تروی" است که با ستاره ها و جلوه های ویژه کامپیوتری عرضه شده است.


سرباز های گارد سلطنتی در فیلم 300کلمه پارس ها بیشتر از صد بار در فیلم تکرار شده است و کلمه "خشایار" بیش از ده بار شنیده می شود. "خشایار" به حالت یک پادشاه اٌبنه ای لخت که صورتش را تیغ زده بود ، نمایش داده شده بود. اما این قرار بود که بر اساس یک کشور حقیقی و نبردی واقعی ساخته شود و قطعا هر تماشاچی انکار نمی کرد که این بر اساس نبرد "ترموپیلا" بود. اما اصولا باید وفادار به اصل ماجرا بود؟ آیا اصلا سعی کرده بود که وفادار باشد؟ جواب این است که اکثر فیلم تخیل نویسنده و کارگردان بود که هیچ یک حتی جرات نکردند قید کنند که این فیلم دارای عوامل تخیلی است و عناصر بسیاری به اصل داستان اضافه شده است.


سرباز های گارد سلطتنی حک شده در پاسارگادواضح بود که در تکنیک های اسپارتایی ها در جنگیدن عناصری اضافه شده بود که در آن زمان شاید اصلا وجود نداشته بوده و فقط برای زیبا جلوه دادن فیلم اضافه شده بود.

ژنرال های ارتش پارسی به هر چیزی به جز پارسی شبیه بودند. از هندی تا عرب و یا حتی چینی و حتی خود پادشاه پارس ها یک هندی تمام عیار با کلی گوشواره و جواهرات مرسوم هندی ها زینت داده شده بود.

نه نویسنده و نه کارگردان حتی یک جستجوی ساده در گوگل هم در تحقیق برای ساخت فیلم انجام نداده بودند. یک جستجوی ساده در بخش عکس سایت گوگل برای خشایار (Xerxes) شامل نتیجه های زیادی می شود که پیدا نکردن عکس اصلی خشایار شاه آن در صفحه اول غیر ممکن است. که خشایار با ریشی دراز با کلاهی سیلندری به سبک شرقی (که اغلب مشکی رنگ بوده اند) و لباسی که تمام بدن را پوشش می داده است و اصلا عریان هم نیست. عکس آن هم خود سندی است که بر دیوار های کاخ های پرسپولیس حکاکی شده است. به گفته یکی از دوستان چینی الاصل که فیلم را تماشا کرده بود: "خشایار شاه بسیار شبیه غول چراغ جادوی علی بابا بود."

عکس خشایار شاه در فیلم (راست) و پادشاه اسپارتا (چپ)
البته نمایش متضادظاهری خشایار شاه تنها بخش کوچکی از ایراد های فیلم است. متاسفانه نویسنده اینطور نوشته است که خشایار ادعای "پادشاه خداوند" را می کرده است و از پادشاه اسپارتایی می خواهد که به عنوان خداوند به او تعظیم کند که چنین چیزی در حقیقت وجود نداشته است. هخامنشی ها زرتشتی بوده اند و خدای یگانه را می پرستیند و هیچ نوشته و تاریخ نگاری ، حتی از جناح یونانی ها این چنین ننوشته است که خشایار شاه یا هیچ یک از پادشاهان هخامنشیان چنین ادعاهایی کرده باشند.

هیچ تکنیکی از ارتش پارس ها نشان نداده شد و فیلم مانند یک مشت دروغ هیچ صحبتی از عبور ارتش پارسها با ایجاد پل شناور بروی تنگه بسفور نمی کند که بزرگترین پل شناور تاریخ باستان را با کمک هزاران مهندس و متخصص آن زمان ساختند که ارتش چند میلیونی با اسب ها و فیل ها از روی آن عبور کنند (به نقل از ویلیام دورانت).

در فیلم بار ها و بار ها پارسی ها را به عنوان بربر خطاب کردند تا عمق تنفر اسپارتا و برتری آن ها را برای بیننده اثبات کنند.

ولی چرا هر چیزی از تاریخ آمریکایی نشان داده می شود؟ چرا آمریکایی ها همه چیز را آمریکایی وار نشان می دهند؟ آیا ارتش اسپارتا همانند ارتش آمریکایی ها بونند؟ و یا آیا ارتش آمریکا الهام گرفته شده از اسپارتا بوده است؟


شخصا به عنوان مترجم اثر قبلی "فرانک میلر" نا امید شدم ، مخصوصا با اثر زیبای "شهر گناه" و اعتقاد دارم او با این نمایش غلط یک سمت از ارتش (چه پیروز و چه شکست خورده) بدون در نظر گرفتن دیدگاه بی طرف از واقعه ای تاریخی ، حیثت نویسندگی اش را زیر سوال برده است.

آرزو داشتم 300 یک فیلم عالی و مستقل دیگر از "فرانک میلر" می بود ولی این چنین نبود.

امیدوارم به شخصه روزی در توان و قدرت داشته باشم که بتوانم حقیقت را درباره فرهنگ و تاریخ پارس ها نشان دهم.

|+|
نوشته شده توسط حسام در یکشنبه 1386/01/12 و ساعت 8:31 بعد از ظهر
سال 1385 چگونه گذشت(ازنظر اهالی سینما) 
 

پوران درخشنده: اكران بد
   
اين كارگردان پركار و فعال سينما كه حالا ديگر حداقل هر سال يك فيلم را براي نمايش عمومي در سينما آماده دارد، در اواخر سال «روياي خيس» را هم روي پرده سينماها داشت كه در ادامه دل مشغولي هاي هميشگي اش آن را ساخته بود. درخشنده در ارزيابي فعاليت هايش در سال 85 مي گويد: مدتها صحبت از اين بود كه مجموعه «مستانه» را جلوي دوربين تلويزيون ببرم و وقت زيادي را هم صرف تحقيق و نگارش فيلمنامه كردم، اما متأسفانه سه ماه مانده به شروع محرم مديريت شبكه اعلام كرد تصميم گرفته كار را بسازد،‌ و باز قرار شد اصلاحات فيلمنامه شروع شود و من هم گفتم در عرض سه ماه پروژه اي به اين سختي را نمي توان به اتمام رساند به علاوه اينكه بسياري از بازيگران مورد نظرم در اين مدت جلوي دوربين فيلمهاي ديگري بودند و عملاً و رسماً ساخت مجموعه منتفي شد. و حرفي هم از ادامه آن در ميان نيست. اميدوارم فيلم در موقعيت زماني خوبي اكران شود، چون مخاطبان حتماً با موضوع خاص آن ارتباط برقرار خواهند كرد. اما پوران درخشنده براي سال 86 چه برنامه هايي در نظر دارد؟ چندي پيش كتاب ناهيد كبيري را خواندم و از آن خوشم آمد مستقيم به جنگ نمي پردازد و اشاره وار به آن نزديك مي شود و به طور كلي حال و هوايي اجتماعي دارد. احتمالاً فيلمنامه اي براساس آن مي نويسم. و اتفاق هاي تلخ و شيرين: «تلخ ترين و بدترين اتفاق اكران بد فيلم «روياي خيس» بود. فيلمي كه بارها از نمايش آن در فصل تابستان صحبت شده بود، اما عملاً در مرده ترين زمان سال روانه پرده سينماها شد.
عليرضا خمسه: سفر حج، مهمترين اتفاق زندگي من در سال 85 بود
   
اين بازيگر حرفه اي سينما در ابتداي سال در سريال «يك مشت برعقاب» اصغر هاشمي بازي كرد. و بعد تئاتر «مرد نيك» به كارگرداني امير دژاكام را روي صحنه داشت و در تله فيلم «با هم در خانه» بهمن زرين پور هم بازي كرد. كتاب «آموزش پانتوميم» را هم توسط نشر قطره منتشر كرد.
   
عليرضا خمسه در ارزيابي اش از سال 85 مي گويد: براي من سالي راضي كننده بود و فكر مي كنم سال پرباري داشتم. مي توانم به فيلم «قاعده بازي» اشاره كنم كه در جشنواره فجر به نمايش درآمد و كار خوبي در زمينه سينماي كمدي بود. مسابقه تلويزيوني «پلكان» را هم براي ايام نوروز به عنوان مجري كار كرده ام و البته در جشنواره فيلم فجر هم به عنوان داور در بخش فيلمهاي كمدي حضور داشتم و همين طور جزو يكي از داوران دفتر آسيب هاي اجتماعي به وزارت ارشاد بودم اما اگر بخواهم به شكل كلي تر درباره اتفاقات حاكم بر عرصه هاي هنري بگويم شايد مهمترين آنها افزايش بودجه تئاتر بود. معمولاً عرف اين بود كه تسويه حساب با گروه هاي تئاتري خيلي دير انجام مي شد. اما بعد از سالها وقتي كه كار ما امسال تمام شد. بلافاصله تسويه حساب صورت گرفت. در زمينه تلويزيون هم اتفاق خوب، افزايش كمي سريال ها و فيلمها بود. در بخش سينما هم البته مهمترين نكته همين افزايش و تنوع موضوع ها و فيلمنامه ها بود. مثلاً در زمينه سينماي كمدي امسال دو كار قابل توجهي داشتيم يكي همين «قاعده بازي» بود و ديگري «اخراجي ها».
    درباره برنامه هاي سال آينده اش مي گويد: براي سال آينده انشاءاله اگر فيلم خوبي پيشنهاد شود با نمايش خوبي، حتماً بازي خواهم كرد.
    از عليرضا خمسه درباره مهمترين و تأثيرگذارترين اتفاق زندگي اش در سال 85 مي پرسيم مي گويد: مهمترين اتفاق رفتنم به سفر حج بود. و اينكه به زودي پدر مي شوم.

نيكي كريميرضايت از كارهاي انجام شده؛ مهمترين اتفاق
    اين بازيگر و كارگردان سرشناس سينماي ايران، در ابتداي سال گذشته فيلم كمدي خانوادگي «شام عروسي» به كارگرداني ابراهيم وحيدزاده را روي پرده داشت و البته به شكل همزمان به دغدغه هاي هميشگي اش از بازي در فيلمهاي مختلف تا كارگرداني فيلم جديدش يعني «چند روز بعد» پرداخت. ضمن اينكه فيلم «پرونده هاوانا» را هم كه چند سال پيش بازي كرده بود كماكان در نوبت اكران دارد.
    نيكي كريمي در زمينه ارزيابي فعاليت هاي سال گذشته و فعاليت هايش مي گويد: بالطبع سال خيلي فعال و شلوغي را گذراندم. از اول اسفند فيلمبرداري «چند روز بعد» را شروع كرديم كه در سال بعد هم ادامه يافت. بعد هم كه تا شهريور وقت مان را صرف كارهاي فني فيلم كرديم. و بعد هم سفرهاي جشنواره اي فيلم شروع شد و در كنار همه اينها داوري هايي بود كه عهده دار بودم. در فيلمهاي «سه زن» منيژه حكمت و «زن دوم» سيروس الوند هم بازي كردم كه از آنها كاملاً راضي ام.
    درباره برنامه هاي سال 86 خود مي گويد: جدي ترين تصميمي كه دارم ساختن فيلم جديدم است كه در حال حاضر مشغول نگارش و تكميل فيلمنامه اش هستم به علاوه اينكه همچنان كارهايي را كه در زمينه ترجمه داشتم دنبال خواهم كرد. بعد از ترجمه كتاب «نور ماه بر درختان كاج» در حال حاضر روي يك سري شعر ديگر كار مي كنم و احتمالاً ترجمه رماني ديگر را هم در برنامه كاري ام قرار داده ام. اما در زمينه انتخاب كتاب براي ترجمه هنوز به نتيجه نرسيده ام و بالاخره اتفاق خاص و مهم با تأثيرگذار سال 85:‌ اتفاق از اين مهمتر كه آدم از كارهايي كه در طي سال انجام داده رضايت داشته باشد؟ من از كارهايم راضي هستم

بهاره رهنما: نوشتن
   
در سيما همچنان دو فيلم «شبانه» به كارگرداني كيوان علي محمدي و امير بنكدار و «ماجراهاي اينترنتي» به كارگرداني حسين قناعت را آماده نمايش دارد، در سال 85 روي پرده نرفتند. رهنما از اولين فيلم به عنوان كاري متفاوت و از دومي هم به عنوان اثري كودكانه و باطراوت ياد مي كند. در تلويزيون هم مجموعه «زيرزمين» به كارگرداني عليرضا افخمي را روي آنتن شبكه سوم داشت. در عرصه تئاتر هم پس از نمايش موفق «پنجره ها»، نمايش «قدم زدن روي ابرها» را در حال اجرا داشت و بعد هم مي توان به اجراي نمايش «پروانه هاي آسيايي» به كارگرداني محمد حاتمي در تئاتر شهر اشاره كرد.
   
اما ارزيابي بهاره رهنما از سال 85 كه گذشت: همچنان كه دغدغه بازيگري داشتم و كارهاي سينمايي ام را دنبال مي كردم. اما از طرفي هم فكر مي كنم در اين شكل اين بار به شكل جدي تري روي نوشتن متمركز شدم. در سال گذشته بخشي از وقتم را به نگارش نمايشنامه هايي براي شبكه راديويي جوان اختصاص دادم. و در تلويزيون نيز در ماه هاي آخر سال بازي در مجموعه «كيش و مات» به كارگرداني جواد افشار را شروع كردم.
    رهنما درباره سال 86 و اينكه چه برنامه هايي براي آن دارد، مي گويد: در سال جديد احتمال پخش سريال «كيش و مات» وجود دارد، اگر چه شايد نقشم در آن متفاوت نباشد اما سعي كردم در اجرا به كار شكل متفاوتي بدهم و البته در زمينه نوشتاري هم به سبب علاقه ام به نگارش داستان و قصه، مجموعه اي را كه كار كرده ام و در مجموع شامل 12 قصه مي شود، از طرفي نشر چشمه آماده انتشار دارم. و نام كتاب هم برگرفته از يكي از همين قصه هاست.

|+|
نوشته شده توسط حسام در یکشنبه 1386/01/12 و ساعت 7:45 بعد از ظهر
دوازده مرد «نه‌چندان» خبيث! ( درباره دلايل استقبال بي‌سابقه از «اخراجي‌ها» ) 



اولين كلمه‌اي كه با نام مسعود ده‌نمكي به ذهن مي‌آيد،«جنجال» است. او هر زمان در جا كه بوده، چه روزهاي اعتراض‌هاي خياباني و روزنامه‌نگاري و مستندسازي و حالا هم كه سينما، حضورش هميشه با شلوغي و سروصدا و حاشيه همراه بوده است. به نظر شما چرا اين‌طوري است؟ چون او هميشه فرصت انجام كارهايي را داشته كه ديگران نداشته‌اند؟ چون مي‌گويند امكانات و مجوزهايي براي اين جور فضاسازي‌ها و گفتن و نوشتن‌ها دارد كه ديگران ندارند؟ چون اگر يكي از اين كارها و حرف‌ها را ديگران بزنند و بكنند، حساب‌شان با كرام‌الكاتبين است؟
حتماً اين‌ها هم در اين موضوع دخيل است، اما به نظرم همه‌ي ماجرا اين نيست. امكانات ويژه را كه خيلي‌هاي ديگر دارند يا مي‌توانند داشته باشند، اما هيچ‌كدام ده‌نمكي نشده‌اند. پس بايد به چيزهاي ديگري هم فكر كرد؛ به اين‌كه او اصولاً موجود بي‌قرار و پركاري است، اين‌كه ذاتاً اهل شلوغي و جنجال و حاشيه است و اين كار را از همه‌ي اطرافيان و همفكرانش بهتر بلد است؛ اين كه مي‌داند و مي‌تواند چه‌طور مي‌شود يك جلسه‌ي ساده‌ي مطبوعاتي يا يك روي صحنه‌رفتن در شب اختتاميه را به مهم‌ترين و خبرسازترين سوژه‌ي يك جشنواره‌ تبديل كرد. ده‌نمكي بي‌شك شم قوي و ويژه‌اي دارد كه مي‌تواند با انتخاب سوژه‌ها و تيترها و عنوان‌ها كاري كند كه محصولش خيلي خيلي بيش‌تر از آن‌چه از نظر هنري و اجتماعي و ژورناليستي مهم و با كيفيت است، به نظر برسد. اين شكلي است كه نشريه‌هايش – شلمچه و دوكوهه و جبهه – و مستندهايش – فقر و فحشا و كدام استقلال؟كدام پيروزي؟ - اين همه سروصدا و حرف و حديث و بازتاب پيدا مي‌كند، بدون اين كه هيچ نشاني از كيفيت ماندگار مديوم‌شان داشته باشند. اصلاً نگاهي به عنوان كارهايش مي‌تواند خيلي چيزها را روشن كند؛ در روزگاري كه روزنامه‌هاي مختلفي با نام‌هاي مرسوم و اغلب تكراري درمي‌آمد، «شلمچه» نامتعارف و كنجكاوي‌برانگيز بود. واژه‌هاي «فقر» يا «فحشا» يا نام دو تيم فوتبال محبوب پايتخت هم به خودي خود براي پرمخاطب شدن كافي‌ست، گيرم هردوي اين مستندها از ضعيف‌ترين محصولاتي باشد كه در حوزه‌ي تصوير در اين سال‌ها توليد شده‌اند اما در عوض آمارها از استقبال و فروش ميليوني اين دو مستند مي‌گويند.
... و اخراجي‌ها را هم بدون اين پيش‌زمينه‌ها نمي‌شود بررسي كرد و درباره‌اش نوشت. اصلاً فيلم بدون اين حاشيه‌ها و فارغ از نام سازنده و جوانبش چيزي براي نوشتن باقي نمي‌گذارد. اخراجي‌ها اجرايي خام و مبتدي و ضعف‌هاي فيلم‌نامه‌اي و تكنيكي فراواني دارد كه فيلم اول بودن سازنده‌اش توجيه خوبي براي آن است، اما استقبال بي‌سابقه‌ي مردم – چه در جشنواره و چه حالا در روزهاي اول اكران عمومي – مي‌گويد كه باز هم ده‌نمكي هنر و شم ويژه‌اش را در انتخاب موضوع و توانايي‌اش را در به كارگرفتن امكانات و بهره‌برداري تبليغاتي درست از هر فرصت كوتاه نشان داده است.
فيلم اول ده‌نمكي با جمع‌كردن چندتا از بانمك‌ترين بازيگران بداهه‌پرداز كمدي و شوخي‌هايي كه چندتايش واقعاً مي‌خنداند، با سوژه‌ و شخصيت‌هايي كه فكركردن به آن هم براي بعضي‌ها ميسر نبود و با كمك سروصدا و جنجالي كه حول و حوش نمايش جشنواره‌اي‌اش راه افتاد، قطعاً پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينماي ايران خواهد بود. آن هم در حالي كه نه سوژه‌ي بكر و اريژينالي دارد (يك نسخه‌ي اين‌جايي و ايراني از «دوازده مرد خبيث» رابرت آلدريچ)، نه اغلب طنزهايش از جوك‌ها و اس‌ام‌اس‌هاي اين روزهاي كوچه و خيابان فراتر مي‌رود، و نه تفاوت چنداني با نمايش‌هاي مقبول و محبوب اين روزها مثل كارهاي بهزاد محمدي و آخرين كار اكبر عبدي ( اكبرآقا آكتور تئاتر) دارد. اما يادمان نرود كه در حالي كه گروه‌هاي مستعد تئاتري ايران بدون توقع يك ريال در حسرت يك ماه اجرا مانده‌اند، تئاتر موزيكال عبدي چند ماه روي صحنه ماند و پرفروش‌ترين نمايش تاريخ تئاتر ايران شد.
اگر قرار باشد تصوير درست و دقيقي از پديده‌ي اخراجي‌ها به دست بياوريم، بايد همه‌ي اين‌ نكات را كه اشاره‌وار ازش گذشتم كنار هم بچينيم و بشكافيم و به نتيجه‌ي معقول برسيم؛ تحليل اين يكي فكر نكنم كار خيلي سختي باشد.
|+|
نوشته شده توسط حسام در یکشنبه 1386/01/12 و ساعت 4:12 بعد از ظهر
مهر مادر يا بغض پدر؟ (نقدي بر فيلم ميم مثل مادر ) 
 

مهر مادر يا بغض پدر؟ (نقدي بر فيلم ميم مثل مادر )

۱)موقع نوشتن اين مطلب،مدام جمله معروف پالين كيل«:من عصباني ام ولي آيا انصاف را كنار گذاشتم؟» تو ذهنم وول مي خورد و بالا و پايين مي رود.سعي مي كنم عصبانيتم را كنترل كنم و از روي انصاف به نقد فيلم بپردازم.آن هم فيلمي كه موقع ديدنش،محال است عصباني نشويد و از كوره در نرويد.عصبانيتي كه مدت هاست از طرف فيم هاي رسول ملاقلي پور ايجاد مي شود.
2)ده سال پيش،ملاقلي پور در واكنش به نمايش محدود "سفر به چزابه" و عدم نمايش "نجات يافتگان" فيلمي ساخت به نام؛"كمكم كن".فيلمي پر از داد و فرياد و عربده و جيغ.فيلمي كه قرار بود بازتاب روحيه سازنده اش باشد.ملاقلي پور تمام اضطراب ها و ناراحتي هايش را در آن فيلم ريخت و اصلا هم به فكر تماشاگر بينوايي نبود كه قرار است فيلم را تماشا (تحمل) كند.حالا اين اتفاق بعد از ده سال،مجددا تكرار شده است."مزرعه پدري" نمايش محدود و نااميد كننده اي داشت و اجازه ساخت "خوابگرد" هم صادر نشد.اين ها باعث شد كه ملاقلي پور عصباني،عصباني تر شود و "ميم مثل مادر" به شكل فعلي ساخته شود؛با حجم انبوهي از ناراحتي ها،بدبختي ها،فلاكت ها و داد و فريادهاي بي شمار.طوري كه همه در فيلم مريض هستند و مشكل دارند.عقده و حسرت يقه تمام شخصيت ها را چسبيده و ول نمي كند.انگار كه در باتلاقي از نكبت دارند دست و پا ميزنند و فرو مي روند.ملاقلي پور از ما مي خواهد اين چيزها را ببينيم تا تجربه ديدن فيلم تبديل شود به فرآيندي زجرآور.در واكنش دو راه منطقي وجود دارد؛يا موقع ديدن صحنه هاي آزار دهنده چشم هايمان را ببنديم كه خب مجبوريم كل فيلم را با چشم بسته تماشا كنيم و يا اين كه از همان اول قيد تماشاي فيلم را بزنيم و بي خيالش شويم كه معني اش شكست همه جانبه فيلم ساز است.فيلم سازي كه براي انتقال زشتي ها،پليدي ها و پلشتي ها هميشه مكانيزم غلط را انتخاب مي كند.نشان دادن مشكلات معني اش نيست كه تماشاگر خود دچار مشكل شود.فكر كنم كه بد نباشد كه خود ملاقلي پور اپيزود دوم نسل سوخته را ببيند.اپيزودي كه تمام اين مصيبت ها را در دل خود دارد،اما بيان هنرمندانه باعث شده كه فيلم به طرز معجزه آسايي نجات پيدا كند و تاثيرش را بگذارد.تاثيري كه در "ميم مثل مادر" مطلقا نيست.
3)در اين چند ماهه "ميم مثل مادر" مرتب با فيلم ابراهيم حاتمي كيا(به نام پدر)مقايسه شده است.دلايل زيادي وجود دارد تا اين مقايسه پيش آيد.مثلا شباهت هايي كه فيلم ها و فيلم سازان با هم دارند؛ملاقلي پور و حاتمي كيا هر دو جز مهم ترين فيلم سازان سينماي جنگ هستند و در فيلم هايشان به فضاي جنگ يا بعد از آن مي پردازند.دو فيلم مذكور هم به آدم هاي بعد از جنگ مي پردازند و ملودرام را دستمايه كار خود قرار داده اند.در"ميم مثل مادر" مادري براي نجات جان پسرش خود را فدا مي كند و در فيلم حاتمي كيا پدري براي پاي روي مين رفته دخترش به اين در و آن در مي زند.اما نكته اي كه در هر دو فيلم وجود دارد و آن ها را بااهميت(در حال حاضر،نه بعدا)جلوه مي دهد،حضور فيلم سازان در قالب يكي از شخصيت هاست.انفعال،خنثي بودن و بي تفاوت عمل كردن ناصر شفيعي(پرويز پرستويي)در "به نام پدر" يادآور حاتمي كياي فعلي است.در "ميم مثل مادر" اين همانند سازي شكل كلي تري پيدا مي كند و ديپلمات تماميت خواه فيلم،به تصوير نمونه اي آدم هاي هم سن و سال ملاقلي پور(جوانان دهه شصت)بدل مي شود.سهيل كاويانپور(حسين ياري) كه زن و بچه اش را در بدترين شرايط رها مي كند و به آينده و كارش مي چسبد،نمونه همان كساني است كه جواني شان گره خورد به دهه شصت،به اوج جنگ و مصيبت.آن ها مجبور شدند در جواني كارهايي را انجام دهند كه وظيفه شان نبود و بي خيال جواني اي شوند كه حقشان بود و زمانه ازشان دريغ كرده بود.طبيعي بود كه بعد از پايان جنگ و عادي شدن شرايط،جواني شان را مطالبه كنند.جواني اي كه خواستنش با توجه به شرايط،دور و بعيد به نظر مي رسيد.پس اين تضاد و تناقض به وجهي از درون آن ها قدرت بخشيد كه خواستن همه چيز براي خود بود.به همين خاطر است كه سهيل حوصله ديدن بچه افليجش را ندارد و آرامش و راحتي را بيشتر از ميزان لازم طلب مي كند.مثل هيولايي كه هرچه مي خورد باز گرسنه تر مي شود و اين گونه است كه هيولا براي نابودي بقيه،دليل مي تراشد و كارش را توجيه مي كند.سهيل در جايي از فيلم درباره از بين بردن بچه مي گويد«:ديه شم گذاشتم كنار...»شخصيت سهيل كاويانپور در فيلم،يادآور محمود بصيرت(فريبرز عرب نيا) در فيلم "شوكران" است.در آن جا هم خود خواهي هيولا دو نفر را از بين مي برد،به بهانه اي كه اسمش پيشرفت اجتماعي بود.البته محمود بصيرت در "شوكران" از نظر جزئيات و ريزه كاري هاي شخصيت،در جايگاهي بسيار بالاتر از سهيل كاويانپور در "ميم مثل مادر" قرار مي گيرد.
4)در اين سال ها مرتب گفته اند و شنيده ايم كه رسول ملاقلي پور فيلم سازي غريزي است.كه براساس ديده ها و از روي غريزه صحنه هاي جنگي را خوب از كار در مي آورد.حالا در "ميم مثل مادر" خبري از جنگ به طور مستقيم نيست و مشكل هميشگي ملاقلي پور،يعني فيلمنامه بيشتر از هميشه خود را نشان مي دهد.با شروع فيلم و پيش رفتن آن،انگيزه اصلي كه باعث مي شود تماشاگر فيلم را دنبال كند،مسئله تولد يا سقط جنين است.اين كه مهر مادر پيروز مي شود يا بغض پدر؟.طبيعي است كه چنين نقطه اوجي بايد در انتهاي فيلمنامه باشد و تماشاگر را به دنبال خود بكشاند.اما به دنيا آمدن بچه و ترك پدر مربوط به دقيقه سي فيلم مي شود و معلوم نيست كه اين هفتاد دقيقه باقي مانده را قرار است با چه انگيزه اي دنبال كنيم؟.انگيزه اي كه خود فيلمساز هم آن را نمي داند.آسايشگاه معلولين،مرگ مادر بزرگ،خواستگار سپيده(امير حسين صديق)و بازگشت پدر و عود كردن بيماري سپيده،هيچ كدام نمي توانند هم پاي نقطه اوج اول عمل كنند و در نتيجه هفتاد دقيقه انتهايي فيلم،شبيه به يك لايي طولاني مدت مي شود كه تماشاگر جدي هيچ علاقه اي به دنبال كردنش ندارد.در اين بين چيزهايي وجود دارد كه وضع را بدتر هم مي كند.حضور روبيك(جمشيد هاشم پور) و رابطه او با دخترش،غير از آشفته كردن فضاي فيلم چه كاركرد ديگري دارد؟حضور زن خياباني با نام فرشته،مي خواهد كدام مفهوم را به شكل سطحي منتقل كند كه چنين بي ربط به فيلم سنجاق شده است.اين همه تصادف بي ربط كه حجم انبوهي از سي دقيقه پاياني فيلم را شامل مي شود(دختري در آسايشگاه تصادفا نام پدر سعيد را در روزنامه مي بيند،سهيل تصادفا در روزنامه خبر كنسرت آسايشگاه را مي خواند،تصادفا دختر روبيك در همان آسايشگاهي است كه سعيد آنجا مي رود و تصادفا نام زن خياباني فرشته از كار در مي آيد!)و گره هاي فيلم را به دم دستي ترين شكل ممكن باز مي كند،جز ساده فرض كردن تماشاگر چه معني ديگري مي تواند داشته باشد.مشكل فيلمنامه يكي از صدها مشكل "ميم مثل مادر" است كه حالت اسف بار تري دارد.
5)"سفر به چزابه"،اپيزود دوم "نسل سوخته" و بخش هايي از "مزرعه پدري" نشان مي دهند كه رسول ملاقلي پور قابليت ساخت صحنه هاي تاثير گذار و حسي(به معناي ويران كننده اش)را دارد.شروع "ميم مثل مادر" با يكي از همين صحنه هاست.سپيده(گلشيفته فراهاني)قطعه اي كلاسيك را با ويولون مي نوازد و پيش زمينه سياه تصوير او را تنها،تك افتاده و محزون نشان مي دهد.صحنه اي كه كل فيلم را در دل خود دارد.افسوس كه ملاقلي پور قدر اين صحنه را نمي داند و تمام حرف آن را به شكل رو و سطحي در باقي فيلم بر سر تماشاگر مي كوبد.تماشاگري كه هميشه منصف نخواهد بود.

|+|
نوشته شده توسط حسام در یکشنبه 1386/01/12 و ساعت 4:10 بعد از ظهر
مصاحبه با خواننده ی زن ایرانی فیلم 300 

خواننده ايرانی فیلم 300: "فیلم را جدی نگیرید"

اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم - که با اعتراض بسیاری از ایرانیان روبرو شده - سخن گفته است. خانم اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند. گفتگویی با اعظم علی خواننده ایرانی مقیم لس آنجلس انجام دادیم که در زیر می خوانید:

مختصری از زندگی و کارتان برای ما بگویید.

من در تهران به دنیا آمدم و از چهارسالگی مادرم من را به هندوستان فرستاد به مدت یازده سال در یک مدرسه شبانه روزی در آن کشور بودم تا اینکه در سال 1985 با مادرم به آمریکا آمدم.

بخش هایی از گفتگو با اعظم علی:

بعد از ورود به آمریکا با استاد منوچهر صادقی که شاگرد صبا بود کار موسیقی کردم و هشت سال از او تعلیم گرفتم.

بعد موسیقی کلاسیک غربی خواندم و از آنجا وارد کار موسیقی شدم. سال 1997 اولین سی دی ام را بیرون دادم. با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بستم و هشت سی دی تاکنون از من عرضه شده است.

سبک کارتان را به سبک "نیو ایج" نزدیک می دانند، درست است؟

بله توی ایران آن را به این اسم می شناسند، من در کارهایم خیلی از موسیقی هندی استفاده می کنم با ترکیب های مختلفی موسیقی جدیدی خلق می کنم، الان یک گروه جدید هم دارم به اسم "نیاز" که با همسرم رامین ترکیان شروع کرده ام.

توی این گروه ما هم موسیقی هندی داریم هم ایرانی و هم الکترونیک و از شعرهای مولانا و یا رباعیات اردو استفاده می کنیم.

در چهار سی دی اول بیشتر از صدایم به عنوان یک ساز استفاده کرده ام و کلامی در کار نیست. به همین دلیل بود که برای برنامه های تلویزیونی و فیلم ها به من آوازخوانی پیشنهاد شد.

چطور شد که وارد کار آوازخوانی برای فیلم و تلویزیون شدید؟

من در لس آنجلس زندگی می کنم که فیلم های زیادی در آن ساخته می شوند و حدود هشت سال پیش اولین کارم را در این زمینه انجام دادم و چون همه اینجا همدیگر را می شناسند به من پیشنهاد کار در این زمینه شد.

چند تا از کارهایی را که انجام دادید را نام ببرید.

ماتریکس که همه می شناسند، قصه میلاد مسیح (The Nativity Story) که شهره آغداشلو هم در آن بازی می کند، سریال الینز و خیلی سریال های تلویزیونی دیگر.

چطور شد که برای فیلم 300 به عنوان خواننده انتخاب شدید؟

آهنگسازی که تا به حال چهار تا فیلم با او کار کرده ام، وقتی قرار شد روی فیلم 300 کار بکند پیشنهاد کرد که آوازهای فیلم را من بخوانم. من هیچ چیز در باره آن نمی دانستم....

اولین روزی که من فیلم را دیدم و صحنه هایی که قرار بود من آواز بخوانم را دیدم، خیلی جا خوردم که چرا ایرانی ها را این جوری نشان می دهند و از آهنگساز پرسیدم که این چه نوع فیلمی است و او برایم توضیح داد که این اصلا فیلم تاریخی نیست، بلکه یک فیلم فانتزی است که از روی کتاب فرانک میلر ساخته شده است.

من از او خواستم که صحنه های دیگری از فیلم را هم ببینم وقتی این صحنه ها را دیدم با این که کمی ناراحت شدم ولی دیدم این فیلم واقعا آن قدر فانتزی است که اصلا نمی شود آن را جدی گرفت نه فیلم تاریخی است و نه من این داستان را جدی گرفتم، وگرنه این کار را نمی کردم.

مثلا برای من فیلم اسکندر خیلی ناراحت کننده بود چون آن یک فیلم تاریخی بود و یا بدون دخترم هرگز که یکی از بدترین فیلم هایی است که در هالیوود در باره فرهنگ ایرانی ها ساخته شده است.

چون فکر کردم که این یک فیلم فانتزی است قبول کردم که آوازهای آن را بخوانم.

پس انتظار این همه واکنش اعتراضی ایرانی ها را نداشتید؟

نه اصلا، اگر می دانستم که خیلی از ایرانی ها از اکران این فیلم ناراحت می شوند، این کار را نمی کردم و من متاسفم که این اتفاق افتاده است.

ایرانی های دیگری هم در تولید این فیلم نقش داشتند ولی از هیچ کدام آنها صدایی در نیامد ولی من خودم یک نامه ای را منتشر کردم که از این موضوع ابراز تاسف کردم و دلایل این کار را توضیح دادم.

شما اولین بار فیلم را بصورت کامل کجا دیدید؟

من یک هفته قبل از اکران رسمی آن در پیش اکران که مخصوص سازندگان فیلم بود، فیلم را دیدم.

بعد از آن احساس نکردید که ممکن است ایرانی ها از این فیلم خوششان نیاید؟

چرا اتفاقا من به همراه همسرم رفتیم فیلم را دیدیم و بعد از آن به او گفتم که فکر می کنم این فیلم ایرانی ها را ناراحت کند.

الان که با انتقادات و اعتراضات ایرانیان مواجه شده اید، فکر می کنید اگر از این میزان اعتراضات آگاه بودید باز هم این کار را قبول می کردید؟

سوال خیلی سختی است، خب دیگر کار از کار گذشته، به نظر من حالا که این اتفاق افتاده فرصتی هست که ما ایرانی ها بتوانیم با هم صحبت کنیم. اگر قرار باشد که هویت ملی با یک فیلم فانتزی به خطر افتد نشانگر آن است که ما فقط به تاریخ مان افتخار می کنیم و نه به چیزهایی که الان داریم.

کسانی که با کارهای من در این ده سال آشنایی دارند می دانند که من خودم را به عنوان یک زن ایرانی به اینجا رسانده ام و به فرهنگمان احترام می گذارم و همیشه هم در فعالیت هایی مثل جمع آوری کمک مالی برای زنان افغانستان یا زلزله زدگان بم فعال بوده ام.

اما بعد از این فیلم ایمیل های زیادی حاوی فحش دریافت کردم که این خیلی برای من تاسف بار است.

به نظر شما در این فرصتی که برای گفتگو بین ایرانی ها پیش آمده روی چه نکاتی باید تکیه کرد؟

من در این بیست و خرده ای سال که در آمریکا زندگی می کنم متوجه شده ام که این ها اطلاعات خیلی کمی از فرهنگ ما دارند، بنابر این ما خودمان باید روی این موضوع و شناساندن فرهنگ خودمان به آنها کار کنیم.

ایراد گرفتن و انتقاد کردن کار آسانی است ولی چرا حتی یکی از این کسانی که این ایمیل های حاوی ناسزا را برای من می فرستند حتی ماه پیش که من در فیلم قصه میلاد مسیح آواز خواندم، به من ای میل نزد که بگوید: ما افتخار می کنیم که تو ایرانی هستی و داری در اینجا کار می کنی."

در حالی که ایرانی ها در آمریکا یکی از ثروتمندترین گروه ها هستند من خودم در لس آنجلس یک خانمی را می شناسم که ده سال است تلاش می کند یک مرکز فرهنگی درست کند که در آن کلاس زبان بگذارند برای نسل جدید بچه های ایرانی که فارسی بلد نیستند حرف بزنند و فرهنگ ما را معرفی کند ولی موفق نشده حمایت مالی ایرانی ها را جلب کند.

ببیند من فیلم را دیدم، در تمام صحنه هایی که از مقاومت اسپارت ها در برابر ایرانیان اسطوره سازی می شود صدای آواز شما را می شنویم، این شاید احساس خوبی به یک ایرانی ندهد، شما هم با این موضوع موافقید؟

من دقیقا این حرف را قبول دارم، چون همان طور که گفتم خودم هم که اول فیلم را دیدم همین احساس بهم دست داد.

من توی مصاحبه هایم با رسانه های آمریکایی هم برایشان توضیح می دهم که چرا ایرانی ها از اکران این فیلم احساس ناراحتی می کنند چون ایرانی ها در این فیلم یک ذره هم ماهیت انسانی ندارند.

من می خواهم همین را به ایرانی ها بگویم که چون آمریکایی ها چیزی از فرهنگ ما نمی دانند به خودشان اجازه چنین کارهایی را می دهند چون مثلا امکان نداشت که مشابه چنین فیلمی را در باره سیاه پوستان بسازند چون با اعتراضات زیادی مواجه می شدند.

ولی من می گویم که باید از حد اعتراض فراتر رفت و کاری کرد که بتوانیم فرهنگ مان را به آنها نشان بدهیم چون این اولین فیلمی نیست که ساخته شده و قبل از آن هم فیلم هایی مثل اسکندر ساخته شده بود.

آیا اعتراضات ایرانیان در روزهای اخیر به تهیه کنندگان آن هم منتقل شده است؟

من اتفاقا با چند نفر از کمپانی برادران وارنر صحبت کردم به نظر می رسد که این اعتراضات زیاد به گوش آنها نرسیده است ولی من با چند رسانه آمریکایی در باره این موضوع مصاحبه کردم.

خبرهایی از ایران شنیده می شود که بعضی از جوان ها با اس ام اس به هم خبر داده اند که می خواهند در اعتراض به فیلم در برابر دفتر سازمان ملل تجمع کنند و همین طور فیلم هم با زیر نویس در شبکه مخفی ویدئویی ایران در سطح گسترده ای توزیع شده است، شما برای این معترضان و بینندگان ایرانی فیلم چه حرفی دارید؟

من به آنها می گویم که این قدر فیلم را جدی نگیرید، چون من در وب سایت های زیادی دیدم که خیلی از ایرانی هایی که در خارج هستند هم با من هم عقیده هستند که فیلم را نباید جدی گرفت.

بعد هم کارگردان فیلم هشت سال بود که روی این پروژه کار می کرد و بطور اتفاقی در این موقعیت زمانی فیلم ساخته و اکران شده است.

کسانی را که ناراحت می شوند درک می کنم ولی من به ایرانی بودنم افتخار می کنم و از آنها عذر می خواهم. اما من وقتی صحنه های اولیه فیلم را دیدم زیاد قضیه را جدی نگرفتم حالا هم فکر می کنم باید کارهای عمیق تری برای معرفی فرهنگ مان به دیگران انجام بدهیم.

|+|
نوشته شده توسط حسام در سه شنبه 1386/01/07 و ساعت 6:30 بعد از ظهر


*
*
*
*

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران


Javascripts


border="0" ALT="Google" align="absmiddle">