|
اگه بیو گرافی خواننده ها و بازیگران ایرانی و خارجی رو خواستین فقط کافیه بگین
|+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 12:15 بعد از ظهر
نام :آل پاچینو تاریخ تولد:25 آپریل 1940 محل تولد: نیویورک اکثر مردم فیلم پدر خوانده را دیده اند و هنر نمایی آل پاچینو را در آن تحسین کرده اند . او یکی از هنرپیشه های بنام آمریکایی است که با بازی در فیلم پدر خوادنده به شهرت جهانی رسید. وی در 25 آپریل 1940 در نیویورک پسری در یک خانوداده ایتالیایی تبار چشم به جهان گشود که نامش را آلفرد جیمز نهادند. مادرش رز (خانه دار) و پدرش سالواتره (کارمند شرکت بیمه) پاچینوایتالیایی بودند که برای زندگی به نیویورک مهاجرت کردنمد و آلفرد نیز در آنجا متولد شد . متاسفانه آلفرد نتوانست طعم محبت پدر را بچشد ،زیرا در حالی که او 2 سال داشت پدرش از دنیا رفت . در نتیجه آنها برای یافتن خانه ای ارزانتر به همراه مادر ،پدر بزرگ و مادربزرگش به حومه شهرنیویورک نقل مکان کردند. او به بازیگری علاقه داشت و مادرش نیز در این راه او را تشویق می کرد . آلفرد اصلا درس و مدرسه را دوست نداشت و همیشه از مدرسه فرار می کرد . بعد از پدر حامی او مادرش بود اما آلفرد آن قدر به بازیگری علاقه مند بود که در سال 1957 در مدرسه هنرهای زیبایی ثبت نام کرد ،اما از شانس بد او مادرش نیز در سال 1962 وقتی او 22 ساله بود ،بر اثر یک بیماری از دنیا رفت و آلفرد را تنها گذاشت او طبق خواست مادر و علاقه خودش به رشته بازیگری را ادامه داد و در تئاتر معرف برادوی نیویورک مشغول به اجرای نقش های مختلف شد . آلفرد در سال 1969 یعنی 7 سال بعد از مرگ مادرش در فیلم « من ،ناتالی » ایفای نقش کرد و مورد تحسین کارگردانان معروف قرار گرفت . وی در سال 1970 در فیلم «وحشت در نیدل پارک » بازی کردکه بازی در این دو فیلم وی را چندان راضی وخشنود نکرد تا اینکه در سال 1972 هنگامی « فرانسیس فورد کاپولا» تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدر خوانده گرفت نقش « مایکل کورلئوته » به وی یعنی پاچینوی کبیر واگذار شد. .بازی بی عیب و نقص او در فیلم همگان را مات و مبهوت ساخت و آغاز خوبی برای آلفرد بود و در این فیلم وی نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد شد که البته به او نرسید او بعد از این فیلم در فیلم های مترسک و سرپیکو را بازی کرد و روز به روز به موفقیتش افزوده شد.در مترسک نقش آدمی سرگشته که به دنبال هویت خود بود را بازی کرد و در سرپسکو که یکی دیگر از شاهکارهای او بود ، نقش یک افسر پلیس که فساد مافوق های خود را افشا کرد را بازی کرد در این فیلم دوباره کاندید جایزه اسکار شد ولی باز هم نصیب او نشد. ولی جایزه گلدن گلاب را به خاطر در خشانش به وی اهدا کردند. صدای دلگرم و دلنشین وی در بازی کمک فراوانی به آلفرد می کند ،گویی که اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگرند آلفرد با دی آنجلو هنرپیشه معروف هالیوود ازدواج کرد و آنها صاحب دو فرزند به نامهای آنتون و الیویا شدند. آلفرد اکنون در حال کارگردانی است. او تا به امروز دو فیلم به نامهای کارآموز و بی خوابی را کارگردانی کرده است وی در کتاب خاطراتش می گوید : «زندگی ام را مدیون مادرم هستم » فیلم شناسی: ناتالی و من 1969،حشت در نیدل پارک 1969،پدر خوانده 1 1972 کاندید جایزه اسکار، مترسک 1973، سرپیکو 1973 کاندید جایزه اسکار، دریافت جایزه گلدن گلاب، پدر خوانده2 1974، بعد از ظهر سگی 1975 کاندید جایزه اسکار، عدالت برای همه 1979 کاندید جایزه اسکار، دیر فیلد 1979 ، انقلاب 1985، دریای عشق 1989، دیک تریسی 1990، پدر خوانده 3 1990، بوی خوش زن 1992 دریافت جایزه اسکار ، فرانکی و جان 1991، گلن گری گلن راس 1992، راه کارلیتو 1993، وکیل مدافع شیطان 1997 دریافت جایزه گلدن گلاب، دنی براسکو 1997، فیلم خودی 1998، بی خوابی 2002، تاجر ونیزی 2004 بهترین اثر وی بعد از وی بعد از سال 2000
|+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 12:10 بعد از ظهر
ابراهیم حامدی در بیست و نهم خرداد سال 1328 در تهران به دنیا آمد. ابی از کودکی صدایی دلنشین داشت و به خواندن علاقه نشان میداد. او در شانزده سالگی به همراه چند تن از دوستان خود گروهی را به نام Sun boys تشکیل دادند و با این گروه در باشگاهها و کاخ های جوان به صورت حرفه ای خواندن را شروع کرد. اولین ترانه ای که با صدای او اجرا شد ترانه ای بود با نام «عطش» و برا ی فیلمی با همین عنوان و از ساخته های آقای «ایرج قادری» بود. وسعت صدای او با ترانه « شب» در شوی میخک نقره ای « فریدون فرخزاد» به گوش مردم رسید. آشنایی او با «ایرج جنتی عطایی» و « بابک بیات» از ترانه « تپش» آغاز گردید و این عشق ورزی آهنگین تا به امروز ادامه دارد. ابی در تمام عمر کاری خود با ترانه سرایان و آهنگسازان نامی ایران همکاری داشته است. او در سال 1977 به دنبال اجرای برنامه هایی به آمریکا رفت و بعد از انقلاب اسلامی نیز به ایران بازنگشت. ابی در سالهایی که دور از وطن بود و در غربت زندگی کرده همچنان فعالیتهای مستمر هنری خود را ادامه داده و در بزرگترین سالنهای بین المللی جهان کنسرت اجرا کرده است. او در جایگاههای جهانی که هنرمندان بزرگ جهان بر آن هنرنمایی کرده اند از جمله : یونیور سال آمفی تئاتر( لوس آنجلس) ،شراین آدوتوریوم(محل برگزاری اسکار) ،سالن سلطنتی نوبل(استکهلم) ،کریک تئاتر(لوس آنجلس) ،گلف دوبی و... هنرنمایی کرده و نام ایران و هنرمندان ایرانی را در آنجا زنده نگه داشته. |+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 12:4 بعد از ظهر
نام : شادمهر محل تولد : تهرا آثار هفتم بهمن ماه سال 1351 خورشيدي در شهر تهران ( خيابان هاشمي ) متولد شد . خودش دوران بچگيش را اينگونه توصيف مي کند : " از بچگي به آلات موسيقي علاقه داشتم و به سمت آنها مي رفتم . در کودکي با پيانو آشنا شدم و هشت ساله بودم که ويلن مي زدم . ويلن را به عنوان ساز اصلي ام انتخاب کردم چون نواختن آن واقعآ کار دشوار و سختي است . " |+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 12:0 بعد از ظهر
ابرو گوندش ۱۲ اکتبر ۱۹۷۴ در استانبول به دنيا آمد.ابرو به عنوان يک فروشنده در يک فروشگاه لباس کار می کرد.تو همون سالها چند تا از مشتريها که صدای ابرو رو شنيده بودن فهميدن که صدای ابرو قشنگه و اون رو به Neshe Demirket ( شرکت موزيک ) بردن, و خواستن صدای اون رو به عنوان يک صدای خوب و زيبا به همه اعلام کنن.اون شرکت چون اون زمان هنوز تشکيل نشده بود برای اينکه صدای ابرو رو ضبطش کنن ابرو رو به دست آقای Selchul Teki و يکی از مشتريها سپردن.وابرو هم با اين دو شخص معروف موزيک اون زمان همکاری کرد. قبل از اينکه ابرو آلبومی بده بيرون و معروف بشه برای اينکه بتونه رو صحنه خوب کار کنه و به صحنه عادت کنه به نزد خانم امل سايين رفت و پيش اون کار کرد.خواننده زيبا در مت زمان کوتاهي برای اينکه آلبوم بده بيرون شروع به کار کرد. سال ۱۹۹۳ اولين آلبومش به نام Tanri Misafiri ( مسافر الهی ) در دنيای موزيک محشری به پا کرد.صاحبان شرکتی که ابرو اونجا بود با اين آلبوم ميليونها پول در آوردن که ابرو با اين آلبومش چند تا جايزه گرفت. سال ۱۹۹۴ در کانال Kral به عنوان بهترين خواننده زن تا سه سال جايزه رو گرفت. ابرو بلافاصله بعد از اولين آلبومش آلبوم دوم خودشو به نام Tatli Bela ( عشق شيرين ) رو شروع به ساختن کرد و بعد ازچند وقت که آماده شد اون رو پخش کرد. خواننده جوان تو اين آلبوم آهنگهای رومانتيک خواند. آلبوم سومش سال ۱۹۹۵ به اسم Ben Daha Büyümedim ( من هنوز بزرگ نشدم ) پخش شد.توی اين آلبوم آهنگهای Firtinalar ( طوفان ها ) و Çok Mu Gardünüz ( آيا شادابی را برای من زياد دانستی ) عصيان ميکنه. اين آلبوم سرآغاز دوستی ابرو با Serdar Ortaç بود. چهارمين آلبومش به اسم Kurtlar Sofrasi ( سفره گرگها ) در سال ۱۹۹۶ بيرون اومد . در اين ميان پيشنهاد بازيگری به ابرو می شد و اون تو سريالهايی که اسم آلبومش رو داشتن به عنوان نقش اول بازی ميکرد. بعد از دو سال فاصله يعنی در سال ۱۹۹۸ آلبوم Sen Allahin Bir Lütfüsün ( تو لطفی از جانب خداوند هستی ) به بازار موزيک اومد.آهنگ ۱۲ در اين آلبوم به طرز و روش خود ابرو بوده.
ابرو سال ۲۰۰۰ با يک آلبوم خيلی جديدی ظاهر شد به اسم Dön Ne Olür ( برگرد چی ميشه ). توی استوديو وقتی داشت ميخوند جلوی فيلمبردارا خونريزی مغزی ميکنه و به زمين ميوفته . بعد از اينکه مدتی در بيمارستان بود يک مدت طولانی استراحت کرد و مجبور شد از طرفدارانش دور بمونه. طرفدارانش برای اينکه نسبت به ابرو ابراز علاقه کنن با خريدن آلبوم Dön Ne Olür اون سال بالاترين رکورد خريد آلبوم در ترکيه رو رقم زدن. توی اين آلبوم که کارگردان اون آقای تاربک آقانسی که آهنگسازی از آهنگسازهای جوان اون سال بود آهنگ Hata ( خطا ) که مال Sezen Aksu بود جای گرفته بود.توی اين آلبوم يه سورپريز هم بود که آهنگ Deli Deli ( مجنون مجنون ) بود که آهنگ بچه ها بود.ابرو بعد از يه استراحت طولانی شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۰ در مرکز Bestençi کنسرتی اجرا کرد که پول اين کنسرت رو به بيمارستان بخشيد. ابرو در سال ۲۰۰۱ با ارائه يکی از بهترين آلبوم هايش دنيای موزيک ترکيه رو متحول کرد.نام اين آلبوم Ahdim Olsün است که دو ترانه Sensizim ( بی تو هستم ) و Seni Seviyorum ( تو را دوست ميدارم ) آنرا از ديگر آلبومهايش متمايز ساخته است. اين خواننده موفق در سال ۲۰۰۳ نيز يک آلبوم به نام Şahane ( شاهانه ) به عرصه موزيک تقديم کرده است. ابرو در سال ۲۰۰۴ آخرين آلبومشو تا به الآن با نام Bize De Bu Yakişir ارائه کرده است.
|+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 11:55 قبل از ظهر
نام کامل : "Enrique Miguel Iglesias Preysler" انریکو هچنین در فیلم ""Once Upon A Time In Mexico (روزی روزگاری در مکزیک) به کارگردانی رابردت رودیگوئز همراه بازیگرانی مانند آنتونیو باندراس و جانی دپ شرکت کرده. ازدواج: |+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 11:53 قبل از ظهر
رضا صادقی ، 25 مرداد 1358 در شهر بندرعباس چشم به جهان گشود و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبی و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ، ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد ، علاقه مندی او به مسائل هنری باعث شد تا در زمينه موسيقی فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتدای راه و به نوعی اولين جرقه فكری او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودی برای فراگيری داشت ، او با مطالعه كتابهای متفاوت در اين زمينه ساختار فكری خود را در مورد اين هنر بسيار رويايی و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندی او به موسيقی مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين های بزرگ برای بعد كاری خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نام« راز عشق » ساخت. شايد در آن سالها كارهای او مورد قبول واقع نمی شد زيرا تفكرات به سوئی ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان« رازعشق» بود اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنری نمی شد در آن پيدا كرد اما حركتی تازه بود. در سال 1373 با كمی دقت دومين كار خود را به نام« بال پرواز» ارائه کرد كه كاستش نظر عموم را نسبت به كارهای او جلب کرد و او با شوق بيشتری به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو برداشت. بنا به دلايلی در سال 1374 به طور موقت دست از كارهای هنری برداشت و شايد همان مدت برای او مدت زمان پر باری بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستی تحت نام« كلاغ غارغاری» شروع دوباره اما تا حدودی قوی تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمندانی چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهای ايشان و بزرگانی ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهای او تحت شعاع آنها قرار گرفت البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعرانی چون« اخوان ثالث ، حافظ ، مولانا ، سهراب سپهری ، شاملو و ماگوت بيگل » باعث شد ذهنيت فكری آنها را در راه خود نورپردازی كند . البته لازم به ذكر است كه نود و پنج درصد كارهای او با كلامهای خود اوست. در سال 1375 كاست« گل لاله» را ارائه داد كه به نوعی با كارهای قبلی او تفاوت داشت . او سير نسبتا صعودی را دنبال كرد به طوری كه در سال 1376 « بندرقديم» ، 1377 «مستانه و ديوانه» در سال 1378 « رويای شيرين و ده ثانيه» را با هم در يك سال ارائه داد. سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود. يك حادثه زيبا در روياهای او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست « عاشقم من » را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصی قرار گرفت البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جای بحثی طولانی است .آن حادثه زيبا و رويايی نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكی به تن داشت و همه مردم او را مشكی پوش می شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكی پوش را به مردمی تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق می دادند.حكايت مشكی پوش ، آغازی است برای حركتی ار نوع مشكی پوش برای دنيای زيبا كه مشكی هم در آن زيبايی جای خاصی دارد. رضا صادقی با همسفری آهنين به سوی دنيای سبز فردا به پيش می رود |+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/02/19 و ساعت 11:52 قبل از ظهر
اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است.
سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند. سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است. سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران. اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است. موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد. |+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/01/08 و ساعت 5:56 بعد از ظهر
نام و نام خانوادگي: نانسي عجرم
|+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/01/08 و ساعت 5:43 بعد از ظهر
کامران و هومن جعفری 2 برادر که درتهران به دنیا اومدن که البته یه خواهر هم دارن به اسم کتایون یا همون کتی که کتـی از کامـران و هومـن کـوچیکتـره و از نظــر قیافـه خیلــی شبیه هومنه که اگه دقـت کـرده باشیـن میتونین اون رو در آهنگ کـت مـن یا مـن تورومیخوام دیـده باشین و اما ادامه ماجرا کامران مـتولد 25 نوامبر 197۵ و هومـن متولد 23 نوامبر 1980 است . همـون طـور که گفتـم در تهـران به دنیا اومدن و در منطقه گیشا زندگی میکـردن تا زمانی که کامران 12 سالش بوده از ایـران به کانادا میـرن مدتـی در مــونترال بــودن و سپــس به ونکــوور میـرن و همونجا هم درس می خونن و بــزرگ میشــن در همـون ونکوور هم با رامـین زمانـی آشنا میشن و بــه گــفته ی خودشون رامین مثل برادر بزرگ کامران و هومــنه هر دو از همون بچگی عاشق موزیک بودن وکامران چون بزرگتر بود بعد از اتمام تحصیلات کار موزیک رو شروع می دکنه در کانادا با گـروه های مختلفـی کـار میکنه و طـبق گفته خـود کامـران زمانی که یه جا بــرنامه داشتـن به مسئول اونـجا میـگه برادر من صـداش خیلـی خـوبه بذاریـن بیـاد بخـونه بالاخره راضـی میشن که هومن هم بیاد و بخونه ولی وقتی هومـن که اون زمـان تازه 15 سالش بـوده رو می بینن با اخم به کامران میگن مگه بچه بازیه؟! مدتـی میگذره و هومن هم درسش رو در زمـینه موسیقی بـه خصوص پیانو ادامه می ده در این زمان کامران با گروهی به نام پـرواز بـا 2 نفر دیگه که الان هـر کـدوم هنرمندای خیلـی مشهـور و محبـوب ما هستـن به نام هنگامــه و فریدون کار میکرده و همین موقع بود که گروه بلک کتس و کنسرتشون در ونکوور سرنوشت کامـران و هومـن رو بکلی تغییر میده جریان از این قرار بود که کامران بعد از اتمام کنسرت باشهبال شبپره موسس گروه بلک کتس راجع به خودش و هومن صحبت می کنه و شـهبال هـم وقتی علاقه کامران و عشقش رو به موسیقـی میبینه بهش میگه باید نمونه کارهات رو ببینم و به ایـن تــرتیب کامران تصمیم میگیره آهنگ ایران ایرانم رو که با گـروه پرواز خونده بود ، به صـورت مـوزیک ویدئو دربیــاره پــس کامران ، هنگامه و فریدون پولهاشون رو روهم میذارن و مـوزیک ویدئوی زیبای ایران رو میسازن کامـران خاطــره بامزه ای از ساختن این ویدئو تعریف میکنه: همون طـور که می دونین بچه هایـی که توی ایـن ویدئو بـودن همـه لباس سفید تنشونه و چون هومن هم اون زمان تقــریبا بچـه بـوده قرار بوده که اونم با بچه ها بدوه ولـی وقتــی میره و وایمیسه تا کارگردان دستور حرکت می ده هومن یه دفعه میگه من نمیام بدوم همه تعجب می کنن ولی وقتی خوب نگاه می کنن می بینن تمام بچـه ها تا کمـر هومن هستن ، یعنی هومن قدش خیلـی از همشـون بلندتر بوده . خلاصـه شهبال از ایـن ویـدئو خوشـش میـاد و بهشـون می گه باید کارشون رو به صـورت زنده ببینـه و بالاخــره شهبال به خونه کامـران و هومن میـاد و از اونا خوشـش میاد و به این ترتیب اونا وارد Black cats میشن . در حال حاضر از Black cats جدا شده و با هم برادرانه مشغـول به کار هستند!
هومن از بین تمام غذاها فسنجون و همبرگر و کامـران قورمه سبزی رو دوست دارن ! ظاهرا کامـران به شقـایق خواننـده ایرانی علاقـه مـند است!!!! اما شهبال که در حال حاضر به دشمن خونـی آنها بـدل شده. در مصـاحبه ای که شـهبال در بـرنامه Un-cut بـا علیرضاامیر قاسمی مدیرشبکه جهانی Tapesh انجام داد ، رسما نارضایتی خودش و همسرش را مبنJی بر اینکه بعضی ها نمک می خورند و نمکدان می شکنند اعلام کرد . مشکل اصلی شهبال به گونه ای که خود عنوان کرده این است که : "آهنگهای مرا می دزدند " تاکید شهبال بر آهنگ ملودی بودکه کامران و هومن در کنسرت هایشن می خوانند . شهبـال گفت : " من این آهنگ را برای دخترم ملـودی ساختـه ام و آنها حداقـل کلمـه ملـودی رو عوض کـنن و به نـام کـس و کارهـای خودشون بذارن . من به شخصه در این زمینه قضاوت نمی کنم ولی خوب به نظر من کامران و هومن نمی تونن وقتی یه آهنگـی رو خوندن و طرفداراشون دوست دارن در کنسرتهاشون نخونن ! در ضمن نمی دونم ، چرا این مشکل برای پیروز یا بقیه که از Black cats جدا شده اند پیش نیومده ! یا اینکه آیا روزی این اتفـاق بـرای کامیـار پیـش میـاد ؟ یا ایـن نظـر شهبال به خاطر موفقیت کامران و هومـن بوده ؟ به هـر حال نظرهای شخصی خودمو کار ندارم ولی خوشـحـال میشم نظراتتون رو بدونم |+|
نوشته شده توسط حسام در چهارشنبه 1386/01/08 و ساعت 3:33 بعد از ظهر |
|